نام کتاب: سه شنبه ها با موری
جمع شده بودند. بیرون اتاق ها هم چیزی اضافه نشده بود. در واقع موری پس از مدت های مدیدی، شاید سالهای سال هیچ شیء جدیدی نخریده بود سر به غیر از وسایل پزشکی. روزی که متوجه شد دچار بیماری لاعلاجی شده، عشق و علاقه اش را به خرید از دست داد.
به این ترتیب، تلویزیون منزل موری، از آن مدل قدیمی ها بود. ماشین زیر پای شارلوت از آن مدل قدیمی ها بود. ظرفها و نقره جات و حوله ها - همه و همه از آن مدل قدیمی ها بود. اما منزل آنها کاملا عوض شده بود. منزل آنها پر شده بود از امواج عشق، آموزش و ارتباط. منزل آنها پر شده بود از دوستی، صمیمیت، فرزندان و خویشان، صداقت و سیل اشک. منزل آنها پر شده بود از همکاران، دانشجوها، مربی های مدیتیشن، درمانگرها، پرستاران و گروه های موسیقی منزل آنها واقعأ تبدیل شده بود به منبع ثروت، حتی اگر حساب بانکی موری هم به سرعت ته میکشید.
موری گفت:
تضاد عمده ای در این کشور وجود دارد، نوعی سردرگمی، میان آنچه که نیاز داریم و میان آنچه که می خواهیم. تو به غذا نیاز داری، اما دسر شکلاتی می خواهی، باید با خودت صادق باشی. تو نیازی به داشتن آخرین مدل اتومبیل اسپورت نداری. تو نیازی به داشتن خانه بزرگ تر نداری.
واقعیت امر این است که تو با داشتن آن چیزها راضی نخواهی شد. می دانی چه چیزی به تو رضایت واقعی میدهد؟»
چه چیزی؟ سهیم شدن آنچه را که داری با دیگران،» مثل پیشاهنگها حرف می زنی.
و
صدی
١. کسانی که شرف و عزت و غرور شعار آنهاست.

صفحه 141 از 216