نام کتاب: سه شنبه ها با موری
خوب است. پول خوب است. اثاث بیشتر خوب است. تجارت بیشتر خوب است. بیشتر خوب است. بیشتر خوب است. ما آن را تکرار می کنیم - و می گذاریم که برایمان تکرار شود و بارها و بارها، تا این که دیگر هیچکس به خودش زحمت نمی دهد به چیز دیگری حتی فکر کند. یک انسان متعادل و طبیعی نیز دچار سرگیجه می شود و دید درستی از این نخواهد داشت که واقعا چه چیز مهم است.
در طول تمام زندگیم، به هرجایی که رفتم، انسانهایی را دیدم که خواهان به دست آوردن شیء جدیدی بوده اند. خریدن اتومبیل جدید، خریدن اسباب و اثاثیه جدید. خریدن آخرین مدل اسباب بازی. و پس از آن خواهان این هستند که در مورد آن با تو حرف بزند، حدس بزن چه چیزی خریده ام؟ حدس بزن چه چیزی خریده ام؟
می دانی تفسیر من از این قضیه چیست؟ این افراد، آدم هایی بوده اند بسیار بسیار تشنه عشق که به جای کسب خود عشق، برای آن جایگزین هایی تعیین کرده اند. آنها اشیای مادی را در آغوش کشیده اند و منتظر بازپس گیری «آغوش - برگشت» خود هستند. اما زهی خیال باطل! تو نمی توانی اشیای مادی را جایگزین عشق، مهر و محبت، صمیمیت و رفاقت کنی.
پول جای خالی عشق و محبت را پر نمی کند. قدرت جای خالی عشق و محبت را پر نمی کند. چون من در حال مرگ هستم، می توانم این چیزها را به تو بگویم، وقتی تو بیش از هر زمانی به عشق نیاز داری، نه پول نه قدرت هیچیت آن احساسی را که تو در پی آن هستی، به تو نخواهد داد، هیچ اهمیتی هم ندارد که چقدر پول و قدرت داشته باشی.»
با سرعت اتاق مطالعه موری را بررسی کردم. درست مانند همان روز اولی بود که آنجا آمده بودم. کتابها شر جاهای خود روی همان قفسه ها قرار داشتند. روزنامه ها روی همان میز تحریر قدیمی نامرتب روی هم

صفحه 140 از 216