تملک یک شبکه تلویزیونی گریه می کرد؟
موری گفت:
اینها همه اش مربوط می شود به همان مشکل قدیمی، میچ. ارزش گذاری های ما اشتباه است. در نتیجه زندگی هایمان پوچ و بی مفهوم است. من فکر میکنم باید در این مورد صحبت کنیم.» |
موری بر روی این موضوع متمرکز شد. دیگر بعضی از روزها حالش خوب بود، بعضی از روزها بد. آن روز، از آن روز خوب ها بود. شب قبل یک گروه موسیقی محلی بدون آلات موسیقی برای او قطعاتی اجرا کرده بودند، موری نیز شور و حال خود را با دیگران سهیم شده بود انگار که Ink Spot ها خودشان از موری دیدار کرده بودند. موری پیش از آنکه بیمار شود نیز عشق مفرطی به موسیقی داشت. اما این عشق و علاقه پس از بیماری شدیدتر شده بود، طوری که اشک هایش را سرازیر می ساخت. او بعضی شبها با چشم بسته موسیقی گوش می داد، در حالی که همگام با اوج و فرود اصوات باشکوه موسیقی به پرواز در می آمد. «میچ، تو باید دیشب اجرای این گروه را می شنیدی، چه صداهایی!»
دلخوشی های ساده و جزیی همواره موجبات رضایت و شادی موری را فراهم می آوردند؛ آواز، خنده، رقص. دیگر بیش از پیش اشیای مادی در نظرش کم اهمیت یا حتی بی اهمیت شده بودند. وقتی مردم می میرند، همیشه میشنوی که گفته می شود، تو نمیتوانی آن را با خودت ببری گویی موری از مدت ها پیش از این موضوع آگاه بود. موری آهی کشید و گفت:
نوعی شست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. می دانی چگونه مردم را شست و شوی مغزی می دهند؟ یک چیز را بارها و بارها تکرار می کنند. کاری که مدام در این کشور انجام می دهیم. تملک
١. نام گروه موسیقی مشهوری در امریکا۔
موری گفت:
اینها همه اش مربوط می شود به همان مشکل قدیمی، میچ. ارزش گذاری های ما اشتباه است. در نتیجه زندگی هایمان پوچ و بی مفهوم است. من فکر میکنم باید در این مورد صحبت کنیم.» |
موری بر روی این موضوع متمرکز شد. دیگر بعضی از روزها حالش خوب بود، بعضی از روزها بد. آن روز، از آن روز خوب ها بود. شب قبل یک گروه موسیقی محلی بدون آلات موسیقی برای او قطعاتی اجرا کرده بودند، موری نیز شور و حال خود را با دیگران سهیم شده بود انگار که Ink Spot ها خودشان از موری دیدار کرده بودند. موری پیش از آنکه بیمار شود نیز عشق مفرطی به موسیقی داشت. اما این عشق و علاقه پس از بیماری شدیدتر شده بود، طوری که اشک هایش را سرازیر می ساخت. او بعضی شبها با چشم بسته موسیقی گوش می داد، در حالی که همگام با اوج و فرود اصوات باشکوه موسیقی به پرواز در می آمد. «میچ، تو باید دیشب اجرای این گروه را می شنیدی، چه صداهایی!»
دلخوشی های ساده و جزیی همواره موجبات رضایت و شادی موری را فراهم می آوردند؛ آواز، خنده، رقص. دیگر بیش از پیش اشیای مادی در نظرش کم اهمیت یا حتی بی اهمیت شده بودند. وقتی مردم می میرند، همیشه میشنوی که گفته می شود، تو نمیتوانی آن را با خودت ببری گویی موری از مدت ها پیش از این موضوع آگاه بود. موری آهی کشید و گفت:
نوعی شست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. می دانی چگونه مردم را شست و شوی مغزی می دهند؟ یک چیز را بارها و بارها تکرار می کنند. کاری که مدام در این کشور انجام می دهیم. تملک
١. نام گروه موسیقی مشهوری در امریکا۔