هیچ زمینه دیگری از او برتر باشم.
چگونه جلوی خودت را می گیری، از این که حسادت نکنی به...؟
به چه؟» به من؟ موری لبخند زد.
میچ، ممکن نیست پیرها به جوانها حسادت نکنند. مطلب این جاست که تو پذیری چه کسی هستی و از آن چیزی که هستی لذت ببری. برای تو اکنون این شرایط مهیا شده که سی سالگی ات را بگذرانی. من سی سالگی ام را گذراندم و حالا باید هفتاد و هشت سالگی ام را سپری کنم.
تو باید نقاط قوت، واقعی و زیبای زندگی اکنون خود را بیابی۔ بازگشت به گذشته فقط تو را به رقابت و مقایسه وامی دارد. و سن و سال به هیچ وجه مقوله ای رقابتی نیست.»
موری بازدم خویش را بیرون فرستاد و نگاهش را پایین تر آورد، گویی می خواست ذرات پراکنده شده بازدمش را در هوا نظاره کند.
واقعیت این است که بخشی از وجود من «همه سن و سال است. من سه ساله هستم. پنج ساله هستم. سی و هفت ساله هستم. پنجاه ساله هستم. من همه آن سنها را گذرانده ام. و می دانم این امر به چه شباهت دارد. وقتی شرایط ایجاب کند که بچه شوم، بچه می شوم و از این کار لذت می برم. وقتی شرایط ایجاب کند که پیرمردی عاقل شوم، پیرمردی عاقل می شوم و از این کار لذت می برم. به تمام سن های مختلف من فکر کن! من در کنار سن واقعی خودم انسانی «همه سن و سال» هستم.
این موضوع را درک می کنی؟» سرم را به نشانه فهم مطلب تکان دادم.
چگونه می توانم به سن تو حسادت و رزم درحالی که خودم سن تو را گذرانده ام؟»
چگونه جلوی خودت را می گیری، از این که حسادت نکنی به...؟
به چه؟» به من؟ موری لبخند زد.
میچ، ممکن نیست پیرها به جوانها حسادت نکنند. مطلب این جاست که تو پذیری چه کسی هستی و از آن چیزی که هستی لذت ببری. برای تو اکنون این شرایط مهیا شده که سی سالگی ات را بگذرانی. من سی سالگی ام را گذراندم و حالا باید هفتاد و هشت سالگی ام را سپری کنم.
تو باید نقاط قوت، واقعی و زیبای زندگی اکنون خود را بیابی۔ بازگشت به گذشته فقط تو را به رقابت و مقایسه وامی دارد. و سن و سال به هیچ وجه مقوله ای رقابتی نیست.»
موری بازدم خویش را بیرون فرستاد و نگاهش را پایین تر آورد، گویی می خواست ذرات پراکنده شده بازدمش را در هوا نظاره کند.
واقعیت این است که بخشی از وجود من «همه سن و سال است. من سه ساله هستم. پنج ساله هستم. سی و هفت ساله هستم. پنجاه ساله هستم. من همه آن سنها را گذرانده ام. و می دانم این امر به چه شباهت دارد. وقتی شرایط ایجاب کند که بچه شوم، بچه می شوم و از این کار لذت می برم. وقتی شرایط ایجاب کند که پیرمردی عاقل شوم، پیرمردی عاقل می شوم و از این کار لذت می برم. به تمام سن های مختلف من فکر کن! من در کنار سن واقعی خودم انسانی «همه سن و سال» هستم.
این موضوع را درک می کنی؟» سرم را به نشانه فهم مطلب تکان دادم.
چگونه می توانم به سن تو حسادت و رزم درحالی که خودم سن تو را گذرانده ام؟»