نام کتاب: سه شنبه ها با موری
می خواهی بمیری، در نتیجه زندگی بهتری را زندگی خواهی کرد.»
من گفتم، بله اما اگر پیری تا این حد با ارزش است، پس چرا اکثر مردم همیشه می گویند، آه که اگر من یک بار دیگر جوان می شدم...، تو تا به حال نشنیده ای که مردم بگویند، ای کاش من شصت و پنج ساله بودم. ؟
موری لبخند زد.
میدانی این طرز تفکر به چه چیزی برمیگردد؟ زندگی های نارضامندانه. زندگی های بدون دستاورد کافی. زندگی های خالی. زندگی های بی معنی و مفهوم. چون اگر تو معنا و مفهومی در زندگی ات پیدا کنی، هرگز نمی خواهی به گذشته برگردی. دلت می خواهد پیش بروی. دلت می خواهد بیشتر ببینی، کارهای بیشتری انجام دهی. قادر نیستی تا شصت و پنج سالگی صبر کنی
گوش کن. تو باید متوجه یک نکته باشی. همه جوانترها باید متوجه این نکته باشند. اگر شما همیشه با مقوله پیری در حال جنگ و دعوا باشید، همیشه هم ناراضی و غمگین خواهید بود، چون در هر صورت پیری از راه خواهد رسید.
«و میچ؟» موری صدایش را پایین تر آورد.
واقعیت این است که تو بالاخره خواهی مرد.» سرم را به نشانه فهم مطلب تکان دادم
اهمیتی ندارد که تو به خودت چه میگویی. می دانم. او گفت:
اما نه برای مدت های مدیدی. امیدوار باش.) موری چشمان خود را با نگاهی آرام روی هم گذاشت، سپس از من

صفحه 134 از 216