رییس دانشگاه می برد و به این ترتیب قائله ختم می شود.
موری همیشه توان فوق العاده ای در برقراری صلح و آرامش داشت.
او در دانشگاه براندیز، موضوعاتی در رابطه با روانشناسی اجتماعی، بیماری های ذهنی و سلامت ذهن تدریس می کرد، کلاس های موری مانند گروه های گام به گام پیش می رفت. آن ها به موضوعاتی که امروزه تحت عنوان «مهارت های شغلی» شناخته شده هستند، نمی پرداختند، عمده تمرکز آنها بر روی رشد و پیشرفت شخصی» بود.
و این امکان وجود دارد که دانشجوهای حقوق و بازرگانی موری امروز از او هم چون احمقی یاد کنند که در نهایت سادگی با در اختیار قرار دادن رموز موفقیت موجبات کامیابی آنان را فراهم کرد؛ خدا می داند که آنها چه موفقیت های مالی ای کسب کرده اند؟ و چه موفقیت های حقوقی؟
و حالا پس از همه این تفاسیر فقط خدا می داند که چند نفر دانشجوی حقوق و بازرگانی تا حالا موفق شده اند که پس از اتمام دانشگاه ارتباطشان را با استادشان حفظ کنند؟ اما دانشجوهای موری همواره با استادشان در ارتباط بودند. در آخرین ماه های زندگی موری همه و همه نزد او برگشته بودند، صدها نفر؛ از بوستون و نیویورک و کالیفرنیا گرفته، تا لندن و سوییس؛ از سازمان های بزرگ تا مدارس مخصوص افراد بی بضاعت. آنها تلفن می زدند. نامه می نوشتند. حتی صدها مایل رانندگی می کردند؛ فقط به خاطر یک نگاه، یک کلمه، یک لبخند.
تک تک آنها بر این باور بودند: « من هرگز معلم دیگری مثل تو نداشته ام.»
موری همیشه توان فوق العاده ای در برقراری صلح و آرامش داشت.
او در دانشگاه براندیز، موضوعاتی در رابطه با روانشناسی اجتماعی، بیماری های ذهنی و سلامت ذهن تدریس می کرد، کلاس های موری مانند گروه های گام به گام پیش می رفت. آن ها به موضوعاتی که امروزه تحت عنوان «مهارت های شغلی» شناخته شده هستند، نمی پرداختند، عمده تمرکز آنها بر روی رشد و پیشرفت شخصی» بود.
و این امکان وجود دارد که دانشجوهای حقوق و بازرگانی موری امروز از او هم چون احمقی یاد کنند که در نهایت سادگی با در اختیار قرار دادن رموز موفقیت موجبات کامیابی آنان را فراهم کرد؛ خدا می داند که آنها چه موفقیت های مالی ای کسب کرده اند؟ و چه موفقیت های حقوقی؟
و حالا پس از همه این تفاسیر فقط خدا می داند که چند نفر دانشجوی حقوق و بازرگانی تا حالا موفق شده اند که پس از اتمام دانشگاه ارتباطشان را با استادشان حفظ کنند؟ اما دانشجوهای موری همواره با استادشان در ارتباط بودند. در آخرین ماه های زندگی موری همه و همه نزد او برگشته بودند، صدها نفر؛ از بوستون و نیویورک و کالیفرنیا گرفته، تا لندن و سوییس؛ از سازمان های بزرگ تا مدارس مخصوص افراد بی بضاعت. آنها تلفن می زدند. نامه می نوشتند. حتی صدها مایل رانندگی می کردند؛ فقط به خاطر یک نگاه، یک کلمه، یک لبخند.
تک تک آنها بر این باور بودند: « من هرگز معلم دیگری مثل تو نداشته ام.»