موری خشنود و آرام نگاهی پر مهر و محبت به زنانی افکند که دامن هایی بلند و گشاد و سینه ریزهای عشق به گردن داشتند. آنها پس از اینکه در اسلحه سربازان گل گذاشتند، در محوطه ای چمنی نشستند و دست به دست یکدیگر دادند. آنها سعی داشتند از طریق تمرکز ذهنی - و نه قدرت جسمانی - ساختمان پنتاگون را از جا بلند کنند.
موری سال ها پس از آن واقعه به خاطر می آوژد: «آنها موفق نشدند ساختمان پنتاگون را حرکت دهند، اما کارشان تلاش زیایی بود.»
در همان ایام بود که گروهی از دانشجویان سیاهپوست کنترل ساختمان نوردهال دانشگاه براندیز را به دست گرفته و پلاکاردی پارچه ای جلوی در ورودی زدند. پلاکاردی با این مضمون: دانشگاه مالکم ایکس. از آنجایی که در زیرزمین ساختمان نوردهال، آزمایشگاه شیمی وجود داشت، برخی از مقامات رسمی نگران این بودند که نکند دانشجویان افراطی اصلاح طلب به ساختن بمب مبادرت ورزند. اما موری بهتر از همه آگاه بود که قضیه از کجا آب می خورد. او به روشنی از ریشه مشکلات، نیازها و خواسته های آنان با خبر بود، همان نیاز آشنای همگان، نیاز به مورد توجه واقع شدن، نیاز به «من مهم هستم.
آن درگیری هفته ها به درازا کشید. و اگر که موری از کنار ساختمان فوردهال عبور نکرده بود، ممکن بود بیش از آن هم ادامه داشته باشد. ماجرا از این قرار است که یکی از دانشجوهای معترض، موری را به هنگام قدم زدن در کنار ساختمان فوردهال می بیند و احساس می کند که موری فردی قابل اطمینان و اعتماد است. با صدای بلند از او درخواست می کند که از طریق پنجره وارد ساختمان شود.
ساعتی بعد موری در حالی که فهرستی از خواسته های معترضین را به دست داشته، از پنجره ساختمان بیرون می پرد، موری فهرست را نزد
2. Malkolm X
1. Ford Hall
موری سال ها پس از آن واقعه به خاطر می آوژد: «آنها موفق نشدند ساختمان پنتاگون را حرکت دهند، اما کارشان تلاش زیایی بود.»
در همان ایام بود که گروهی از دانشجویان سیاهپوست کنترل ساختمان نوردهال دانشگاه براندیز را به دست گرفته و پلاکاردی پارچه ای جلوی در ورودی زدند. پلاکاردی با این مضمون: دانشگاه مالکم ایکس. از آنجایی که در زیرزمین ساختمان نوردهال، آزمایشگاه شیمی وجود داشت، برخی از مقامات رسمی نگران این بودند که نکند دانشجویان افراطی اصلاح طلب به ساختن بمب مبادرت ورزند. اما موری بهتر از همه آگاه بود که قضیه از کجا آب می خورد. او به روشنی از ریشه مشکلات، نیازها و خواسته های آنان با خبر بود، همان نیاز آشنای همگان، نیاز به مورد توجه واقع شدن، نیاز به «من مهم هستم.
آن درگیری هفته ها به درازا کشید. و اگر که موری از کنار ساختمان فوردهال عبور نکرده بود، ممکن بود بیش از آن هم ادامه داشته باشد. ماجرا از این قرار است که یکی از دانشجوهای معترض، موری را به هنگام قدم زدن در کنار ساختمان فوردهال می بیند و احساس می کند که موری فردی قابل اطمینان و اعتماد است. با صدای بلند از او درخواست می کند که از طریق پنجره وارد ساختمان شود.
ساعتی بعد موری در حالی که فهرستی از خواسته های معترضین را به دست داشته، از پنجره ساختمان بیرون می پرد، موری فهرست را نزد
2. Malkolm X
1. Ford Hall