بالاخره کسی قادر شده با او ارتباط برقرار کند و حرفش را بفهمد، تشویق شدند. اما روزی آن زن از بیمارستان فرار کرد.
از موری درخواست شد که در بازگرداندن آن زن همکاری کند. بالاخره زن را در حالی غافلگیر کردند که در فروشگاهی در نزدیکی های بیمارستان پنهان شده بود. وقتی موری وارد فروشگاه شد، زن نگاهی غضبناک به او انداخت. و با حالتی عصبی فریاد زد:
پس تو هم یکی از همان ها هستی.» یکی از کیها؟ «زندانبان های من.»
موری متوجه شد اکثر بیماران آسایشگاه در طول زندگی های خود مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته بودند. نفی شده بودند. نادیده گرفته شده بودند. و این امر باعث شده بود آنها احساس کنند که اصلا وجود خارجی ندارند. آنها، همه، تشنه شفقت، همدردی، مهر و محبت بودند به خصوصیاتی که در وجود کادر بیمارستان ته میکشید. اکثر بیماران آسایشگاه از خانواده های ثروتمند بودند. اما پول نتوانسته بود، خوشبختی، شادی و رضایت آنها را بخرد. و این درسی بود که موری هرگز فراموش نکرد.
.
إلا من همیشه عادت داشتم سر به سر موری بگذارم و به او بگویم که او دهه شصتی است، او نیز در پاسخ به من می گفت که دهه شصت در مقایسه با دوره ای که هم اکنون در آن زندگی می کنیم، آنقدرها هم بد نبوده.
موری دقیقا پیش از شروع دهه شصت میلادی به براندیز آمد، پس از این که کار خود را در حوزه سلامت روان - ذهنی به پایان رسانده بود. در عرض فقط چند سال دانشگاه تبدیل شده به بستری داغ برای انقلاب
از موری درخواست شد که در بازگرداندن آن زن همکاری کند. بالاخره زن را در حالی غافلگیر کردند که در فروشگاهی در نزدیکی های بیمارستان پنهان شده بود. وقتی موری وارد فروشگاه شد، زن نگاهی غضبناک به او انداخت. و با حالتی عصبی فریاد زد:
پس تو هم یکی از همان ها هستی.» یکی از کیها؟ «زندانبان های من.»
موری متوجه شد اکثر بیماران آسایشگاه در طول زندگی های خود مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته بودند. نفی شده بودند. نادیده گرفته شده بودند. و این امر باعث شده بود آنها احساس کنند که اصلا وجود خارجی ندارند. آنها، همه، تشنه شفقت، همدردی، مهر و محبت بودند به خصوصیاتی که در وجود کادر بیمارستان ته میکشید. اکثر بیماران آسایشگاه از خانواده های ثروتمند بودند. اما پول نتوانسته بود، خوشبختی، شادی و رضایت آنها را بخرد. و این درسی بود که موری هرگز فراموش نکرد.
.
إلا من همیشه عادت داشتم سر به سر موری بگذارم و به او بگویم که او دهه شصتی است، او نیز در پاسخ به من می گفت که دهه شصت در مقایسه با دوره ای که هم اکنون در آن زندگی می کنیم، آنقدرها هم بد نبوده.
موری دقیقا پیش از شروع دهه شصت میلادی به براندیز آمد، پس از این که کار خود را در حوزه سلامت روان - ذهنی به پایان رسانده بود. در عرض فقط چند سال دانشگاه تبدیل شده به بستری داغ برای انقلاب