در میان بیماران زنی میانسال وجود داشت که هر روز از اتاق خود خارج می شد، رو به شکم روی کف راهروی بیمارستان دراز می کشید و ساعت ها در همان وضعیت باقی می ماند، این درحالی بود که پزشکان و پرستاران مدام از کنار او عبور می کردند. موری او را وحشت زده می نگریست. او در این مورد یادداشت بر می داشت که کاری که باید در آنجا انجام دهد، چیست. آن زن هر روز همان کار را انجام می داد: صبحها از اتاق خود خارج می شد، روی کف راهرو دراز میکشید، تا غروب خورشید سرجای خود بی حرکت باقی می ماند، با هیچ کس یک کلمه هم حرف نمی زد و مورد بی توجهی همگان قرار می گرفت. همه او را نادیده می گرفتند. و این موری را اندوهگین می ساخت. موری نیز رفته رفته در کنار او روی کف راهرو نشست. حتی در کنارش دراز کشید. موری سعی داشت درد و رنج را از آن زن دور کند، سرانجام موری او را وادار کرد به نشستن و حتی بازگشت به اتاق خود. موری به این ادراک نایل شد که آن زن بیش از هر چیز خواهان توجه بوده، همان چیزی که اکثر مردم خواهان آن هستند - کسی متوجه حضور ما شود.
موری به مدت پنج سال در آسایشگاه بلوط کار کرد، با وجود همه ناملایمات، نه تشویقی، نه حمایتی؛ او با برخی از بیماران ارتباط دوستانه برقرار کرد: از جمله زنی که همیشه با موری شوخی می کرد و می گفت: «من بسیار خوشبخت و خوش شانس بودم که به این آسایشگاه منتقل شده ام، چرا که شوهرم بسیار ثروتمند است و استطاعت مالی این کار را دارد. تصورش را بکن اگر من مجبور بودم در یکی از آن بیمارستان های روانی درجه سه زندگی کنم، چه می شد؟»
و زن دیگری که به او عادت داشت روی صورت همه تف بیندازد - خیلی به موری علاقه داشت و او را دوست خود می نامید. آن دو هر روز با همدیگر صحبت می کردند، و حداقل کادر بیمارستان به این علت که
موری به مدت پنج سال در آسایشگاه بلوط کار کرد، با وجود همه ناملایمات، نه تشویقی، نه حمایتی؛ او با برخی از بیماران ارتباط دوستانه برقرار کرد: از جمله زنی که همیشه با موری شوخی می کرد و می گفت: «من بسیار خوشبخت و خوش شانس بودم که به این آسایشگاه منتقل شده ام، چرا که شوهرم بسیار ثروتمند است و استطاعت مالی این کار را دارد. تصورش را بکن اگر من مجبور بودم در یکی از آن بیمارستان های روانی درجه سه زندگی کنم، چه می شد؟»
و زن دیگری که به او عادت داشت روی صورت همه تف بیندازد - خیلی به موری علاقه داشت و او را دوست خود می نامید. آن دو هر روز با همدیگر صحبت می کردند، و حداقل کادر بیمارستان به این علت که