نام کتاب: سه شنبه ها با موری
داشتم نمی توانم از ترس و وحشت جدا شوم. من باید بتوانم بگویم: این لحظه من بود.
من نمی خواهم جهان را با ترس ترک کنم. می خواهم بدانم چه چیزی دارد اتفاق می افتد، آن را بپذیرم، به صلح و صفا و آرامش برسم، و آن وقت رها کنم. متوجه می شوی؟
سر خود را به نشانه فهم مطلب تکان دادم. و بلافاصله افزودم، هنوز رها نکرده ای؟
موری زورکی لبخند می زد. «نه، نه هنوز. ما هنوز خیلی کارها داریم که انجام بدهیم.»
.

صفحه 121 از 216