است. یادبگیر رها کنی.»
موری چشمان خود را باز کرد و بازدمش را بیرون فرستاد.
می دانی بودیست ها چه می گویند؟ به هیچ چیزی چنگ نزن، زیرا که همه چیز ناپایدار و موقتی است.)
من گفتم، اما یک لحظه صبر کن! مگر تو همیشه در مورد تجربه کردن زندگی حرف نمی زنی؟ همه احساسات خوب، همه احساسات بد؟
«بله.
خب، اگر که خودمان را از تجارب رها کنیم، چگونه می توانیم زندگی را تمام و کمال تجربه کنیم؟
«آه، تو داری فکر میکنی میچ، اما رهاشدن، و انفصال به این معنی نیست که تو اجازه ندهی تجربه در تو نفوذ کند. برعکس، تو اجازه می دهی که تجربه تمام و کمال در تو نفوذ کند: این رمز رهاسازی و ترک آن تجربه است.»
من گیج شده بودم. متوجه نمی شدم.
یک حس را در نظر بگیر - عشق نسبت به یک زن، غم از دست دادن یک عشق، یا همین چیزی که من الان دارم با آن دست و پنجه نرم می کنم ترس از بیماری لاعلاج و درد آن. اگر تو حس هایت را خفه کنی و آنها را کاملا احساس نکنی.
«اگر تو به خودت اجازه ندهی که تا آخر با آنها بروی - تاته حس هایت - تو هرگز قادر نخواهی شد به مرحله رهاسازی و انفصال برسی، تو خیلی خیلی درگیر احساس ترس شده ای. تو از درد میترسیه تو از غم و غصه می ترسی، تو از آسیبی که عشق و عاشقی ممکن است پدید بیاورد، می ترسی.
فقط در یک صورت تو می توانی حسهایت را تمام و کمال تجربه کنی، این که خودت را پرت کنی وسط آنها، این که به خودت این اجازه را
موری چشمان خود را باز کرد و بازدمش را بیرون فرستاد.
می دانی بودیست ها چه می گویند؟ به هیچ چیزی چنگ نزن، زیرا که همه چیز ناپایدار و موقتی است.)
من گفتم، اما یک لحظه صبر کن! مگر تو همیشه در مورد تجربه کردن زندگی حرف نمی زنی؟ همه احساسات خوب، همه احساسات بد؟
«بله.
خب، اگر که خودمان را از تجارب رها کنیم، چگونه می توانیم زندگی را تمام و کمال تجربه کنیم؟
«آه، تو داری فکر میکنی میچ، اما رهاشدن، و انفصال به این معنی نیست که تو اجازه ندهی تجربه در تو نفوذ کند. برعکس، تو اجازه می دهی که تجربه تمام و کمال در تو نفوذ کند: این رمز رهاسازی و ترک آن تجربه است.»
من گیج شده بودم. متوجه نمی شدم.
یک حس را در نظر بگیر - عشق نسبت به یک زن، غم از دست دادن یک عشق، یا همین چیزی که من الان دارم با آن دست و پنجه نرم می کنم ترس از بیماری لاعلاج و درد آن. اگر تو حس هایت را خفه کنی و آنها را کاملا احساس نکنی.
«اگر تو به خودت اجازه ندهی که تا آخر با آنها بروی - تاته حس هایت - تو هرگز قادر نخواهی شد به مرحله رهاسازی و انفصال برسی، تو خیلی خیلی درگیر احساس ترس شده ای. تو از درد میترسیه تو از غم و غصه می ترسی، تو از آسیبی که عشق و عاشقی ممکن است پدید بیاورد، می ترسی.
فقط در یک صورت تو می توانی حسهایت را تمام و کمال تجربه کنی، این که خودت را پرت کنی وسط آنها، این که به خودت این اجازه را