نه، نه، او از دیدن تو خوشحال می شود. من مطمئن هستم...»|
جمله اش را نیمه تمام رها کرد و سرش را کمی چرخاند، انگار می خواست صدایی را بشنود. سپس ادامه داد:
من مطمئن هستم... وقتی که او متوجه بشود تو اینجا هستی، احساس بهتری خواهد داشت.»
من پاکت های خریدم را بالا گرفتم - به شوخی گفتم، خوراکی های همیشگی من - و به نظرم رسید که شارلوت با وجودی که لبخند می زد، غمی در چهره اش نمایان شد. لبخندی غم انگیز.
هنوز از قبل خیلی غذا مانده است. موری از دفعه پیش تا حالا به هیچ چیزی لب نزده.)
خیلی خیلی تعجب کردم. پرسیدم، او به هیچ چیزی لب نزده؟
شارلوت در یخچال را باز کرد و من ظرف های آشنایی را دیدم حاوی: سالاد جوجه، سوپ رشته فرنگی، سبزیجات، کدوی توپر و... همه و همه خوراکی هایی که برای موری خریده بودم. سپس در فریزر را باز کرد. فریزر نیز پر بود از خریدهای من، حتی بیشتر از یخچال.
موری دیگر قادر نیست اکثر این غذاها را بخورد. این ها برای بلعیدن سخت هستند. او حالا دیگر فقط باید غذاهای نرم و آسان بلع و نوشیدنی و مایعات بخورد.»
من گفتم، اما او اصلا چیزی نگفته بود. شارلوت لبخند زد.
او نمی خواسته احساسات تو را جریحه دار کند.» . احساسات مرا جریحه ار نمی کرد. من فقط می خواستم به طریقی کمکی کرده باشم. منظورم این است که فقط می خواستم برای او چیزی آورده باشم.
تو برای او داری چیزی می آوری. او در انتظار ملاقات های تواست. او
جمله اش را نیمه تمام رها کرد و سرش را کمی چرخاند، انگار می خواست صدایی را بشنود. سپس ادامه داد:
من مطمئن هستم... وقتی که او متوجه بشود تو اینجا هستی، احساس بهتری خواهد داشت.»
من پاکت های خریدم را بالا گرفتم - به شوخی گفتم، خوراکی های همیشگی من - و به نظرم رسید که شارلوت با وجودی که لبخند می زد، غمی در چهره اش نمایان شد. لبخندی غم انگیز.
هنوز از قبل خیلی غذا مانده است. موری از دفعه پیش تا حالا به هیچ چیزی لب نزده.)
خیلی خیلی تعجب کردم. پرسیدم، او به هیچ چیزی لب نزده؟
شارلوت در یخچال را باز کرد و من ظرف های آشنایی را دیدم حاوی: سالاد جوجه، سوپ رشته فرنگی، سبزیجات، کدوی توپر و... همه و همه خوراکی هایی که برای موری خریده بودم. سپس در فریزر را باز کرد. فریزر نیز پر بود از خریدهای من، حتی بیشتر از یخچال.
موری دیگر قادر نیست اکثر این غذاها را بخورد. این ها برای بلعیدن سخت هستند. او حالا دیگر فقط باید غذاهای نرم و آسان بلع و نوشیدنی و مایعات بخورد.»
من گفتم، اما او اصلا چیزی نگفته بود. شارلوت لبخند زد.
او نمی خواسته احساسات تو را جریحه دار کند.» . احساسات مرا جریحه ار نمی کرد. من فقط می خواستم به طریقی کمکی کرده باشم. منظورم این است که فقط می خواستم برای او چیزی آورده باشم.
تو برای او داری چیزی می آوری. او در انتظار ملاقات های تواست. او