نام کتاب: سه شنبه ها با موری
و سپس، دیگر هیچ. قل خوردنمان تمام می شود و بعد از آن همه فعالیت سخت، بالاخره به طور طبیعی نفس می کشیم و برفهای نم دار را از روی صورت هایمان پاک می کنیم. راننده اتومبیل در جاده دور می زند. و انگشتش را با عصبانیت برای ما تکان می دهد. ما صحیح و سالم هستیم، سورتمه ما آرام و بی صدا وارد تلی از برف می شود، و حالا دوست های ما روی سر و کولمان ریخته اند، دارند ما را کتک می زنند و می گویند: «خیلی خوب شده و این که ممکن بود بمیرید.»
من به روی برادرم لبخند می زنم. غرور کودکانه هر دوی ما را به یکدیگر پیوند داده است. با خودمان می اندیشیم، آنقدرها هم سخت نبود، حاضریم یک بار دیگر هم با مرگ مبارزه کنیم.

صفحه 112 از 216