نام کتاب: زن زیادی
تازه ای برای طرد گذشته و قطع رابطه با آن به دست خدادادخان می داد، در کنفرانس های کوتاه کوتاهی که موقع کار یا سر میز ناهار برای مخاطب های خود ایراد می کرد، فراموش
نمی کرد که مطلب خود را مستند به این دلایل تازه موکد هم بکند.
خدادادخان از بس مطالعه کرده است و از بس کتاب های گوناگون دیده است، اخیرا در فن مطالعه صاحب راًیی هم شده است. عقیده دارد که هر کتابی، چه علمی و چه ادبی و چه فلسفی، مقداری مطالب صفحه پر کن دارد. و زبر دستی می خواهد تا انسان بتواند مطالب صفحه پر کن را تشخیص بدهد و از آن صرف نظر کند.
خودش در مورد مطالعه، این کار را می کند. و کتاب هایی را که بیشتر مورد علاقه ی اوست و بیشتر از «ایسم» ها و اشخاص تازه اسم می برد و یک ربع و نیم ساعت صبح کافی برای مطالعه ی آن ها نیست توی جیب می گذارد، یا اگر بزرگ بود لای روزنامه می پیچد و موقع کار یا سر میز ناهار و یا در فاصله ی سخنرانی ها با همان روش به مطالعه ی آن ها می پردازد.
خدادادخان تنها اهل مطالعه نیست، اهل قلم نیز هست. گذشته از سر مقاله های روزنامه ی «ارگان» که بر روی مباحث محافل «فرهنگی و خانه ی فرهنگ» و مذاکرات مجالس «نیمه سیاسی و نیمه دوستانه» ترتیب داده می شود، و راستی برخی از روزها مثل توپ در محافل سیاسی می ترکد، در هر شماره ی مجله ی ماهانه نیز مقالاتی درباره ی «فن انتقاد» یا «رد
برپراگماتیسم برای تایید آن» یا «چند نکته درباره ی بهاویوریسم» دارد.
گاهی هم به عنوان تفنن، داستانی می نویسد و یا شعری می سراید. و حتی به یاد جوانی و سال های قبل

صفحه 98 از 161