نام کتاب: زن زیادی
برخوردی که در این دو ساعت با حزبی ها دارد، شکایات آن ها را که می رسد، دردهای شان را که دوا میکند، ناراحتی ها شان را که بر طرف میکند، حرف هایی را که برایشان می زند و اصولی را که در همان مراجعه های کوتاه یک ربع ساعته برای هر یک از آن ها می گوید، همه این ها نه تنها مراجعه کنندگان را با دلی امیدوار از در اتاق بیرون می فرستد، حتی به خود او نیز قوت قلب می دهد.
خدادادخان سر میز ناهار به خصوص روزهایی که با زنش ناهار می خورد و حرفی ندارد تا بزند بیش تر درباره ی این برخوردها و اثر گرم کننده ای که دارند می اندیشد. حتی اخیرا این طور حس کرده است که از آن چه به مردم می گوید بیشتر خودش دل گرم می شود.حس کرده است که به این طریق مطالبی را به خودش تلقین می کند. کم کم پی برده است که مهم فهمیدن، یا نفهمیدن طرف نیست. طرف می خواهد بفهمد، می خواهد نفهمد. مهم این است که گوینده، مطالب را برای خودش می گوید. به خودش چیزی را تلقین می کند یا دست کم برای موقع سخنرانی تمیرینی می کند. و از این نظر هم که شده خدادادخان در هر صحبت کوتاهی و با هر مراجعه کننده ی حزبی و یا غیر حزبی فراموش نمی کند که مطالبی درباره ی آینده و الزام هم آواز شدن با آن بگوید.
دو بعد از ظهر کار روزانه که تمام شد، با آن دوست نماینده اش یا با رفقای کمیته و هفته ای دو روز هم با زنش در «هتل پالاس» ناهار می خورد. البته در اوایل از رفتن به هتل پالاس ناراحت بود و حس می کرد که «محل زندگی بورژواها»، آبی نیست که او بتواند در آن شنا کند. اما بعد که فایده ی هر تکه از سرویس غذا خوری روی میز را درک کرد و به خصوص، پس از آن که با به کار بردن کارد و چنگال های جورواجور آن جا

صفحه 95 از 161