نام کتاب: زن زیادی
این طریق گذشته از مسئولیت سنگینی که در اجتماع و حزب به عهده گرفته است، مسئول
اداره ی امور یک خانواده هم هست.
اما خوشبختی اینجاست که زن فهمیده ای دارد و در خانه، تنها شوهر زن خود و یا پدر خانواده نیست. و حتی قبل از انتخاب اخیر، در خانه هم او را یک رهبر بزرگ، یک مرد فکور و پیشوای اجتماعی می دانستند که بهترین ایام جوانی خود را در زندان سیاه گذرانده است. صبح ها زنش او را از خواب بیدار می کند. آب می ریزد تا او صورتش را بشوید، بساط ریش تراشی را جمع می کند و خودش صبحانه ی او را می آورد. سر مقاله ای را که در آخرین ساعات دیشب خودش نوشته از روزنامه یارگان برایش می خواند و غلط های مطبعه ای آن را برایش یادداشت می کند. بعد لباسش را می آورد. کراواتش را می بندد. حتی رنگ آن را هم خودش انتخاب می کند. تعجب نکنید پارچه ی لباس خداداد خان را هم زنش انتخاب می کند و حتی به خیاط می دهد و می گیرد. چون می داند که شوهرش به این کارها نمی رسد. آخر اگر هم خداداد خان این موقعیت برجسته ی سیاسی را نمی داشت اقلا یک شوهر رشید و خوب رو که بود. این را هم باید بیفزاییم که خدادادخان درباره ی مسائل مادی خانواده زیاد سخت نمی گیرد. یعنی کاری با مسائل مالی خانواده ندارد. درست است که اجاره نشینی می کند و تلفن هم ندارند، اما سر هر ماه یک آقایی که اسمش به «اوف» ختم می شود هزار تومان درست می آورد در خانه می دهد. البته نه گمان کنید که این پول مفت و مسلم به آن ها داده می شود. زن خدادادخان هفته ای سه روز، روزی دو ساعت عصرها

صفحه 92 از 161