نام کتاب: زن زیادی
مرکزی، ناچار است با یک محفل دوستانه ی خارجی مربوط باشد.
البته این ارتباط را نمی شود «ارتباط با یک محفل خارجی » دانست. بلکه بهتر است آن را « رفت و آمد به یک محفل نیمه سیاسی و نیمه دوستانه» شناخت. در حقیقت چیزی هم جز این نیست. همان آدم ها و همان حرف ها و سخن ها و همان گفت و شنید ها و «اتخاذ تصمیم» ها که در یک کمیته ی حزبی یا در یک محفل «فرهنگی و خانه ی فرهنگی» هست در آن جا هم هست. اما با همه ی این ها چون خدادادخان آدمی است بسیار ریزبین، در این رفت و آمد ها گاه به گاه ناراحتی هایی در درون خود حس می کند. اما چه می شود کرد؟ برای حفظ «اصل تمرکز» در حزب و به خصوص در سیاست جهانی و «انسان دوستانه» ای که او پیروی می کند، ناچار باید به چنین گذشت ها و ناراحتی هایی تن در داد. و اصلا لغت «فداکاری» را برای چه در فرهنگ ها نوشته اند؟
به هر صورت خدادادخان هم جزو آن هایی است که در سال ۱۳۲۰ از زندان خلاصی یافتند. البته او جزو آن دسته از زندانیان سیاسی نبود که چون... سابق چشم طمع به املاک مازندران شان دوخته بود، به زندان افتاده باشند. در سلک پینه دوزهایی هم نبود که چون یک بار کفش یک کمونیست را واکس زده بودند به زندان افتادند. در ردیف عطار و بقال هایی هم حساب نمی شد که یک مفتش تامینات با آن ها خرده حساب پیدا کرده باشند و در میان کاغذهای عطاری شان مستمسکی برای زندانی کردن شان پیدا کرده باشد.
او را از نیمکت های مدرسه به زندان برده بودند و درست است که در تشکیلات آن زمان فعالیت شایانی نداشته است؛ اما زبان خارجه می دانسته است و احتیاج به رفقا را برآورده می کرده است. و دوستان او گرچه قضیه

صفحه 87 از 161