که دارد چاق به نظر نمی رسید. و با قد بلندی که دارد نمی شود گفت دراز است. یک مرد رشید به تمامی معنی. و درست لایق کرسی ریاست یک جلسه ی عمومی حزب. کاملا برازنده ی یک عضو فعال کمیته ی مرکزی.
درست همین طور.
درست است که خدادادخان حتی قبل از انتخاب به عضویت کمیته ی مرکزی هم چشم و چراغ حزب بود؛ ولی در محافل «بسیار بالاتر» حزبی ؛ هنوز آدم قابل اطمینانی نبود؛ و گرچه پنج سال از بهترین سال های جوانی خود را در زندان دیکتاتوری دفن کرده بود و در این سال های اخیر هم در محافل «فرهنگی و خانه های فرهنگی» با بسیاری از آدم هایی که نام شان به «اوف» و «ایسکی» ختم می شد آشنایی پیدا کرده بود، ولی هنوز به مجالس «نیمه سیاسی و نیمه دوستانه» پا باز نکرده بود؛ و هنوز از نظر «دستگاه رهبری» آدم قابل اعتمادی تشخیص داده نشده بود. در صورتی که هر حزب ساده ای هم این مطلب را می دانست که شرط انتخاب به عضویت کمیته ی مرکزی رابطه داشتن با مجالس نیمه سیاسی و نیمه دوستانه است. از حق هم نباید گذشت که قسمت اعظم این بی اعتمادی را خود او باعث شده بود. به این طریق که تا مدت بسیار کوتاهی قبل از انتخاب شدن به عضویت کمیته مرکزی، به قول خودش در حزب یک «پوزیسیون کریتیک» گرفته بود و از افراد دسته ای بود که انتقاد می کردند و با اصل «تمرکز حزبی» چندان آشنایی نداشتند.
درست است که خدادادخان به فشار همین دسته برای عضویت کمیته ی مرکزی پیشنهاد شده بود و آخر هم
درست همین طور.
درست است که خدادادخان حتی قبل از انتخاب به عضویت کمیته ی مرکزی هم چشم و چراغ حزب بود؛ ولی در محافل «بسیار بالاتر» حزبی ؛ هنوز آدم قابل اطمینانی نبود؛ و گرچه پنج سال از بهترین سال های جوانی خود را در زندان دیکتاتوری دفن کرده بود و در این سال های اخیر هم در محافل «فرهنگی و خانه های فرهنگی» با بسیاری از آدم هایی که نام شان به «اوف» و «ایسکی» ختم می شد آشنایی پیدا کرده بود، ولی هنوز به مجالس «نیمه سیاسی و نیمه دوستانه» پا باز نکرده بود؛ و هنوز از نظر «دستگاه رهبری» آدم قابل اعتمادی تشخیص داده نشده بود. در صورتی که هر حزب ساده ای هم این مطلب را می دانست که شرط انتخاب به عضویت کمیته ی مرکزی رابطه داشتن با مجالس نیمه سیاسی و نیمه دوستانه است. از حق هم نباید گذشت که قسمت اعظم این بی اعتمادی را خود او باعث شده بود. به این طریق که تا مدت بسیار کوتاهی قبل از انتخاب شدن به عضویت کمیته مرکزی، به قول خودش در حزب یک «پوزیسیون کریتیک» گرفته بود و از افراد دسته ای بود که انتقاد می کردند و با اصل «تمرکز حزبی» چندان آشنایی نداشتند.
درست است که خدادادخان به فشار همین دسته برای عضویت کمیته ی مرکزی پیشنهاد شده بود و آخر هم