نسبتا مهم پا می گذارد و در برابر همه چیز شیفته و شوفته می شوند گرفته، تا کار کشته ها و قدیمی ها «و فولادهای آب دیده» همه هاج و واج و فریفته ی گفتار و رفتار او بودند. و البته حالا هم هستند. منتهی با یک فرق.
با این فرق که آن وقت خدادادخان عضو کمیته ی مرکزی نبود و حالا هست. البته نه گمان کنید که این موفقیت جدید تغییری در رفتار و گفتار او داده باشد. ابدا. همان طور، مهربان همان طور صمیمی، همان طور با وقار.
خدادادخان مردی است بلند قامت و رشید، پیشانی اش همان طور که در خور یک عضو فعال کمیته ی مرکزی است بلند و تراشیده است و وقتی با کسی صحبت می کند روی موهای تنک بالای سرش از پایین به بالادست می کشد و به مخاطب خود ناچار از بالا نگاه می کند.
خیلی خوب لباس می پوشد و وقتی پهلوی کسی ایستاده است، مرتب حاشیه ی کنار کتش را از بالا به پایین صاف می کند. این عادت او شاید برای این است که شکمش کمی برآمدگی دارد. اما قامت رشید او حتی مانع خودنمایی این عیب کوچک شده است.
البته نمی شود گفت که شکم خدادادخان گوشت نو بالا آورده است. ولی قبل از این که به زندان بیفتد و حتی قبل از این که زندان سیاسی را تلنباری از خاطرات تلخ و شیرین پشت سر بگذارد و با کیسه ای انباشته از این خاطرات که توشه ی راه دور و دراز زندگی سیاسی خود ساخته در این راه نو قدم بگذارد، هنوز شکمش برآمدگی نداشت و هنوز آدم دراز و لاغری به نظر می رسید و وقتی راه می رفت لق لق می خورد. اما حالا با شکم برآمده ای
با این فرق که آن وقت خدادادخان عضو کمیته ی مرکزی نبود و حالا هست. البته نه گمان کنید که این موفقیت جدید تغییری در رفتار و گفتار او داده باشد. ابدا. همان طور، مهربان همان طور صمیمی، همان طور با وقار.
خدادادخان مردی است بلند قامت و رشید، پیشانی اش همان طور که در خور یک عضو فعال کمیته ی مرکزی است بلند و تراشیده است و وقتی با کسی صحبت می کند روی موهای تنک بالای سرش از پایین به بالادست می کشد و به مخاطب خود ناچار از بالا نگاه می کند.
خیلی خوب لباس می پوشد و وقتی پهلوی کسی ایستاده است، مرتب حاشیه ی کنار کتش را از بالا به پایین صاف می کند. این عادت او شاید برای این است که شکمش کمی برآمدگی دارد. اما قامت رشید او حتی مانع خودنمایی این عیب کوچک شده است.
البته نمی شود گفت که شکم خدادادخان گوشت نو بالا آورده است. ولی قبل از این که به زندان بیفتد و حتی قبل از این که زندان سیاسی را تلنباری از خاطرات تلخ و شیرین پشت سر بگذارد و با کیسه ای انباشته از این خاطرات که توشه ی راه دور و دراز زندگی سیاسی خود ساخته در این راه نو قدم بگذارد، هنوز شکمش برآمدگی نداشت و هنوز آدم دراز و لاغری به نظر می رسید و وقتی راه می رفت لق لق می خورد. اما حالا با شکم برآمده ای