5:خدادادخان
امروز یک هفته است که خدادادخان به آرزوی خود رسیده است. یعنی به عضویت کمیته ی مرکزی حزب انتخاب شده است. و حالا دیگر نه تنها مدیر روزنامه ی «ارگان» حزب و سردبیر مجله ی ماهانه ی «تئوریک» است و چند روزنامه ی «ضد دیکتاتوری» را نیز بی اسم و رسم اداره می کند، بلکه حالا دیگر یک عضو فعال کمیته ی مرکزی و یکی از سران حزب به شمار می رود و به این دلیل هم شده ناچار است بیش از گذشته با گذشته ی خود قطع رابطه کند، پل ها را خراب کند.
خدادادخان دوستی دارد که تازگی نماینده ی مجلس شده است و با او رفت و آمدی دارد. در این هفته ای که از انتخاب شدن او می گذرد چند بار از دهان دوست تازه نماینده شده اش شنیده است که «آهای یارو حالا دیگه پشتت به کوه قافه ها!». و هر بار که دوستش این را گفته به پشت او زده و هر دو از ته دل خندیده اند. و بعد که خدادادخان تنها مانده، در معنای حقیقی این جمله زیاد دقت کرده است و پی برده است که حالا دیگر راستی پشتش به کوه قاف است. حالا دیگر زندگیش معنایی به خود گرفته و حالا دیگر هرز آبی نیست که به مردابی فرو برود و یا در گندابی بماند و متعفن بشود. حالا دیگر یک عضو فعال کمیته ی مرکزی، اداره
امروز یک هفته است که خدادادخان به آرزوی خود رسیده است. یعنی به عضویت کمیته ی مرکزی حزب انتخاب شده است. و حالا دیگر نه تنها مدیر روزنامه ی «ارگان» حزب و سردبیر مجله ی ماهانه ی «تئوریک» است و چند روزنامه ی «ضد دیکتاتوری» را نیز بی اسم و رسم اداره می کند، بلکه حالا دیگر یک عضو فعال کمیته ی مرکزی و یکی از سران حزب به شمار می رود و به این دلیل هم شده ناچار است بیش از گذشته با گذشته ی خود قطع رابطه کند، پل ها را خراب کند.
خدادادخان دوستی دارد که تازگی نماینده ی مجلس شده است و با او رفت و آمدی دارد. در این هفته ای که از انتخاب شدن او می گذرد چند بار از دهان دوست تازه نماینده شده اش شنیده است که «آهای یارو حالا دیگه پشتت به کوه قافه ها!». و هر بار که دوستش این را گفته به پشت او زده و هر دو از ته دل خندیده اند. و بعد که خدادادخان تنها مانده، در معنای حقیقی این جمله زیاد دقت کرده است و پی برده است که حالا دیگر راستی پشتش به کوه قاف است. حالا دیگر زندگیش معنایی به خود گرفته و حالا دیگر هرز آبی نیست که به مردابی فرو برود و یا در گندابی بماند و متعفن بشود. حالا دیگر یک عضو فعال کمیته ی مرکزی، اداره