سری تکان داد. یک نفر دیگر که سرش را توی دستگاه «روتوش کاری» کرده بود و پارچه ی سیاهی سرش را و دستگاه را می پوشاند از جایش تکان نخورد و خرت و خرت مدادش روی شیشه ی عکس ها همین طور بلند بود.
آن که از پشت میز برخاسته بود، مرد بیست و چند ساله ی مودبی بود. کت تنش نبود و گره ی کراواتش سفت بیخ گلویش را گرفته بود و آستین هایش را بالا زده بود. روی مچش یک ساعت، با صفحه ای پر از عقربه ها و نمودارهای کوچک و بزرگ داشت و رو به تازه وارد گفت:
- چه فرمایشی داشتید؟
- آدم تو عکاس خانه می آد که عکس بگیره دیگه .
- آقا چه جور عکسی می خواستید ؟
و با دستش به روی میز اشاره کرد که زیر یک تخته ی شیشه ی سنگ ، پر بود از نمونه های مختلف عکس های کوچک و بزرگ ، پرسنلی ، کارت پستال ، معمولی و آگراندیسمان! با قیافه های مختلف و ژست های گوناگون، نیم رخ، تمام رخ ولی آن که از در وارد شده بود و
می خواست عکس بگیرد و به در و دیوار نگاه می کرد که پوشیده بود از عکس های بزک شده و بزرگ و قاب گرفته. عکس هایی که تقریبا همه، موهای براق روغن خورده داشتند و همه به نگاه او چشم دوخته بودند. عکس های دست به زیر چانه زده، سیگار به لب، عروس و داماد ها، عکس های خانوادگی با برو بچه های قد و نیم قد، و با همه گونه قیافه های دیگر. و مدتی هم به چلچراغی که از سقف اتاق آویزان بود و شمع های برقی داشت نگاه کرد. و بعد، دست آخر نگاهش به جایی بند نشد، به روی میز نگریست که هنوز مرد عکاس با دست نشانش می داد.
آن که از پشت میز برخاسته بود، مرد بیست و چند ساله ی مودبی بود. کت تنش نبود و گره ی کراواتش سفت بیخ گلویش را گرفته بود و آستین هایش را بالا زده بود. روی مچش یک ساعت، با صفحه ای پر از عقربه ها و نمودارهای کوچک و بزرگ داشت و رو به تازه وارد گفت:
- چه فرمایشی داشتید؟
- آدم تو عکاس خانه می آد که عکس بگیره دیگه .
- آقا چه جور عکسی می خواستید ؟
و با دستش به روی میز اشاره کرد که زیر یک تخته ی شیشه ی سنگ ، پر بود از نمونه های مختلف عکس های کوچک و بزرگ ، پرسنلی ، کارت پستال ، معمولی و آگراندیسمان! با قیافه های مختلف و ژست های گوناگون، نیم رخ، تمام رخ ولی آن که از در وارد شده بود و
می خواست عکس بگیرد و به در و دیوار نگاه می کرد که پوشیده بود از عکس های بزک شده و بزرگ و قاب گرفته. عکس هایی که تقریبا همه، موهای براق روغن خورده داشتند و همه به نگاه او چشم دوخته بودند. عکس های دست به زیر چانه زده، سیگار به لب، عروس و داماد ها، عکس های خانوادگی با برو بچه های قد و نیم قد، و با همه گونه قیافه های دیگر. و مدتی هم به چلچراغی که از سقف اتاق آویزان بود و شمع های برقی داشت نگاه کرد. و بعد، دست آخر نگاهش به جایی بند نشد، به روی میز نگریست که هنوز مرد عکاس با دست نشانش می داد.