نام کتاب: زن زیادی
- درست است که کار و بار دکتر ها خیلی بهتر از ما است. اما این طور که من دیدم دکترها کاسب های بدی هستند . خیلی هم بد. می دانید چرا؟ برای این که آدم وقتی از یک بقال برنج یا لوبیا می خرد ، یا از قصاب گوشت می خرد ، چشم دارد و می بیند که چه می خرد . اما آن چه از دکتر می خواهد بخرد - یعنی سلامتی را - آیا می تواند تشخیص بدهد؟ می تواند انتخاب کند؟ نه. اصلا از کارشان هم سر در نمی آورم. صلاحیت انتخاب را ندارد. برای همین است که من در تمام این مدت در جست و جوی دکتری بودم که به او اطمینان داشته باشم . اعتماد داشته باشم که دکتر بدی نیست. که کاسب بدی نیست. بقال سرگذر یک بار که جنس بد به شما فروخت دیگر از در دکانش هم عبور نمی کنید. اما دکتر را مگر به این زودی می شود عوض کرد؟ تا ده بار نسخه ی اشتباهی ندهند، مزاج آدم به دستشان نمی آید. و آن وقت تازه دکتر خانوادگی شده اند! بله به این علت کاسب های بدی هستند. یا اگر بهتر گفته باشیم کسب بدی را انتخاب کرده اند.
معلم تازه با لهجه ی رشتی اش گفت:
- و بدبختی این جاست که هر سال داوطلب طب بیش تر هم می شود آقا!
- البته باید هم همین طور باشد . مردم هرچه بیش تر مفنگی باشند به طبیب بیش تر احتیاج دارند. در تمام این شهر شاید بیست تا کلوپ ورزش بیش تر نباشد، اما چند تا مطب هست؟
و چون کسی جوابی نداد، خود معلم ورزش افزود:
- سه هزار و پانصد مطب هست. ملتفت هستید؟ سه هزار و پانصد تا!
بعد در باز شد و کتاب دار مدرسه در میان موجی از جنجال مدرسه به درون ریخت، وارد شد و شاد و خندان با

صفحه 73 از 161