نام کتاب: زن زیادی
مطلب تازه تر هم پی برده؛ یک وسواس دیگر هم برایش ایجاد شده؛ وسواس این که می بیند درست مثل یک کیسه ی انباشته از بیماری های مختلف است...
معلم ورزش که با دسته ی کلیدش بازی می کرد، اعتراض کنان گفت:
- نه آقا درست نیست! که گفته همه ی معلم ها مریضند؟ میان معلم های ورزش صد تا یکی هم مریض پیدا نمی شود.
- معذرت می خواهم جانم، صحبت از تارزان ها نیست که با کره های بازوشان زندگی می کنند. صحبت از معلم هاست. یعنی آن هایی که با مغزشان زندگی می کنند. گذشته از این که لابد می دانید هر مدرسه ای یکی یا دو تا معلم ورزش بیشتر ندارد...
معلم فرانسه خودش را به میان انداخت و گفت:
- چرا بی خود سر به سر هم بگذاریم؟ مساله این است که یک سال مردم را به خودشان امیدوار کرده اند و حالا یک مرتبه گندش بالا آمده. معلوم نیست چرا بیمه قطع شده. معلوم نیست اختلاف حساب سر چه بوده. و دست هیچ کس هم به هیچ جا بند نیست.
معلم تازه با لهجه ی رشتی افزود:
- چه جور هم گندش بالا آمده آقا! خود بنده اطلاع دارم که بعضی از دکتر ها نسخه های خودشان را می خریده اند آقا! برای دوست و آشنا نسخه می نوشته اند و دوای نسخه ها را خودشان بر می داشته اند و می فروخته اند. دوا فروش ها تقلب می کرده اند آقا! در انتخاب دکترها هزار نظر خصوصی در کار بوده. و خیلی کثافت کاری های دیگر آقا...

صفحه 71 از 161