نام کتاب: زن زیادی
کسر می گذاشتند. یک سال ماهی هفت تومن و نیم چقدر می شود؟
باز حرف معلم تاریخ را معلم نقاشی برید که با خنده گفت:
- جان من! مهم این نیست که پول مفت گرفتند یا پول زور. این هم مهم نیست که پول ها را که و چه طور سگ خور کرد. این مسائل از بس عادی است دیگر اهمیت خود را از دست داده. مهم نیست که معلم ها را یک سال کشیده اند توی مطب دکتر ها و هیچی که نباشد بهشان فهمانده اند چه مرگ شان است...
معلم تازه ای که دماغ عقابی داشت و رنگ پریده بود با لهجه ی رشتی گفت:
- نه آقا! چطور مهم نیست آقا؟ خیال می کنید بیمه همین طوری قطع شد آقا؟ یک ساله چه قدر روی بیمه خورده باشند خوب است آقا؟ خود بنده اطلاع دارم که دویست و پنجاه هزار تومن در تهران ملاخور شده، آقا! این ها را باید دانست آقا!
معلم نقاشی گفت:
- راست می گویید. باید دانست. اما باز هم این ها زیاد مهم نیست. مهم این است که فلان دبیر ادبیات یا جغرافی که تا حالا اصلا فرصت نداشته به درد سر و شکم خودش برسد، رفته و از سوراخ سمبه های بدنش مطلع شده. بگذریم که اگر بیمه هم بود نمی توانست این دردها را دوا کند. اما این قدر هست که وسواس معلم ها زیادتر شده. یک معلم اگر تا به حال خیال می کرد لَله بچه هاست، یا اگر ناراحت بود که چرا عمرش به بی حوصلگی می گذرد، یا وسواس این را داشت که سر چهل سالگی عقل از سرش بپرد، حالا به یک

صفحه 70 از 161