شمال ایتالیا به دیوار آویزان بود. نه گوشی دکتر که روی میز افتاده بود و نه قپان کوچکی که در گوشه ی راست اتاق بود هیچ کدام چیز جالبی نبود.
اما خود دکتر؟ او هم جوان سی و چند ساله ی کوتاهی بود که هیچ اطمینان آدم را به خودش جلب نمی کرد. پیشانی بلندی داشت. هنوز چین و چروکی به صورتش ننشسته بود. سیاه چهره بود. کتش را در آورده بود و پشت صندلی انداخته بود کراواتش اتو خورده و مرتب بود و یخه ی آهاری داشت و پیدا بود که برای دوا فروشی جان می دهد.
دکتر مشخصات دفترچه را که یادداشت کرد آن را بست؛ پیش او گذاشت؛ و با قیافه ای که می خواست صمیمی نشان دهد
گفت:
- خوب! آقا چهشونه؟
معلم نقاشی همان طور که سیگارش را آتش می زد، شروع کرد:
- راستش نمی دانم چه مرضی دارم... و آب به گلویش جست و خودش را باخت.
زیر چشمی به دکتر نگاهی انداخت بعد پکی به سیگار زد و حالش که جا آمد گفت:
- البته نمی دانم برای امراض عصبی باید این جا آمده باشم. اما خودم فکر نمی کنم چیزیم باشد. زنم اصرار دارد که مریضم. خیلی دلم می خواست او خودش بود تا برای تان می گفت چرا مریضم می داند.
و باز پکی به سیگار زد و برای دکتر که خیلی خونسرد می نمود، این طور توضیح داد:
- این را می دانم که عصبانی ام. خیلی هم عصبانی ام. می دانید یک ساعت در اتاق انتظار نشستم تا نوبتم
اما خود دکتر؟ او هم جوان سی و چند ساله ی کوتاهی بود که هیچ اطمینان آدم را به خودش جلب نمی کرد. پیشانی بلندی داشت. هنوز چین و چروکی به صورتش ننشسته بود. سیاه چهره بود. کتش را در آورده بود و پشت صندلی انداخته بود کراواتش اتو خورده و مرتب بود و یخه ی آهاری داشت و پیدا بود که برای دوا فروشی جان می دهد.
دکتر مشخصات دفترچه را که یادداشت کرد آن را بست؛ پیش او گذاشت؛ و با قیافه ای که می خواست صمیمی نشان دهد
گفت:
- خوب! آقا چهشونه؟
معلم نقاشی همان طور که سیگارش را آتش می زد، شروع کرد:
- راستش نمی دانم چه مرضی دارم... و آب به گلویش جست و خودش را باخت.
زیر چشمی به دکتر نگاهی انداخت بعد پکی به سیگار زد و حالش که جا آمد گفت:
- البته نمی دانم برای امراض عصبی باید این جا آمده باشم. اما خودم فکر نمی کنم چیزیم باشد. زنم اصرار دارد که مریضم. خیلی دلم می خواست او خودش بود تا برای تان می گفت چرا مریضم می داند.
و باز پکی به سیگار زد و برای دکتر که خیلی خونسرد می نمود، این طور توضیح داد:
- این را می دانم که عصبانی ام. خیلی هم عصبانی ام. می دانید یک ساعت در اتاق انتظار نشستم تا نوبتم