نام کتاب: زن زیادی
کتاب دیگر به یک زبان نیمه آسیایی و نیمه اروپایی که روی همه ی آن ها کلمه ی «اورنیورسیت» را می شود خواند.
البته درست است که خداداد خان به آینده چشم دوخته است، ولی این طور نیست که فکر درباره ی این آینده او را از زندگی روز، از اجتماعی که در آن مسئولیت مهمی دارد و از رهبری مردم، منصرف کند. فکر و ذکر او این است که هر روز بهتر از روز پیش، مطبوعات حزبی را اداره کند، آدم های حزبی را تربیت کنند، نهضت را قدم به قدم به جلو براند و هر چه بیشتر که ممکن است وسایلی بر انگیزد تا هم خودش و هم دیگران، از «فولاد های آب دیده» گرفته تا تازه کارها، گذشته را به فراموشی بسپارند و به آینده بپیوندند و آینده چه بیاید، چه نیاید برای او فرقی نمی کند. چون او حالا دیگر پشت به کوه قاف داده است .حالا دیگر زندگیش معنایی به خود گرفته است. حالا دیگر آب هرزی نیست که به مردابی فرو برود. حالا دیگر عضو کمیته مرکزی شده است.

6:دزد زده

نفهمیدم از چه صدایی بیدار شدم. ولی لابد از صدای آن ها بود. وقتی چشم هایم را مالاندم و ساعتم را دیدم که چهار بعد از نیمه شب بود و نگاهی به آسمان روشن و پرستاره ی دم صبح انداختم و نگاهم را از آن جا به

صفحه 102 از 161