نام کتاب: زن زیادی
فلان عضو و جلوگیری از ایجاد اتحادیه ی دهقانان در فلان ناحیه شده باشد و آن چه مسلم تر است این که تمام این شایعات در آینده ی او و در «کاریر» آینده ی او کوچک ترین اثری نخواهد داشت.
اما راستی درباره ی آینده ی خدادادخان!؟ فراموش نباید کرد که چون خدادادخان یک آدم با «پرنسیب» است آینده ی خود را اصولا با آینده ی حزب در آمیخته است. و به این طریق هرگز از آینده ی خود دم نمی زند.
یعنی برازنده ی او نیست. از یک رهبر بزرگ اجتماعی چیزی هم جز این انتظار نمی رود. درست است که او با گذشته ها بریده است و چشم به آینده دوخته، اما درباره ی آینده به همان چشم دوختن اکتفا می کند. و هرگز چیزی از آن چه را که از دور می بیند بر زبان نمی آورد. یعنی در خور شان او نیست. اما اطرافیان او و همه ی حزبی ها اعتقاد دارند که فردا - وقتی نهضت به قدرت رسید - برای وزارت فرهنگ که نه - باز هم در خور شان او نیست - مثلا برای ریاست دانشگاه هیچ کس بهتر از او در میان سرای نهضت پیدا نمی شود. البته خود او هم در گوشه و کنار در این باره مطالبی شنیده است. ولی هرگز به روی خود نیاورده است. اما این را هم فراموش نکرده است که در ملاقات های با آن دوست تازه نماینده اش، گاهی درباره ی مقررات دانشگاه و تعداد استادان آن و موسم انتخابات ریاست آن سوالاتی بکند و در میان کتاب هایی که اخیرا زینت بخش کتاب خانه ی شخصی او شده است یک «راهنمای» دانشگاه هم هست به زبان فارسی، و چند

صفحه 101 از 161