نام کتاب: زمانی برای کشتن
« بله، معمولا متهمین را از این پله ها به طبقه بالا می برند. این مسیر هم نزدیک تر است و هم مطمئنتر. ماشین پلیس درست جلوی در می ایستد و بعد هم مامورین، زندانیان را به سالن دادگاه هدایت می کنند. » | کارل لی به طرف در پشتی رفت و از شیشه در به ایوان جلو خیره شد: « جیک، تا حالا روی چند پرونده ی قتل کار کرده اید؟ » « سه مورد پرونده ی لستر و دو مورد دیگر. » چند تا از موکلین شما سیاهپوست بودند؟ » « هر سه تا. » « چند تا از محاکمه ها را بردید؟ » « در هر سه مورد برد با من بود. » « ظاهرا در مورد کشت و کشتار کاکاسیاهها، وکیل خوبی هستید، اینطور نیست؟» « فکر می کنم همینطور است. » « با یک محاکمه دیگر از همین نوع چطورید؟ » «کارل لی، جدا به تو اخطار می کنم که فکر چنین کاری را از سرت بیرون کنی. اصلا به عواقبش نمی ارزد. اگر تو را به اعدام در اتاق گاز محکوم کنند... فکرش را بکن که

صفحه 98 از 765