« به سوال من جواب بدهید، چکار می کردید؟ »
« نمی دانم، باور کن اصلا نمی دانم. » |
« فرض کنید دختر شما مورد حمله قرار گرفته است و مجرمین هم دوتا کاکاسیاه هستند که شما می توانید خدمتشان برسید. خب، چکار می کردید؟ »
« آنها را می کشتم. » |
کارل لی ابتدا لبخندی جدی زد و بعد خندید: «اینو مطمئنم جیک، کاملا مطمئن. بعد هم یک وکیل خوب می گرفتید که بتواند در دادگاه ادعا کند که شما دیوانه هستید،
درست مثل مورد لستر. »
« ما ادعا نکردیم که لستر دیوانه شده، ما گفتیم که" بووی" حقش بود بمیرد. »
« ولی به هر حال موفق شدید حکم آزادی لستر را بگیرید، مگه نه؟ »
« بله. »
«کارل لی به طرف پله ها رفت و بالا را نگاه کرد. بعد بی آنکه به جیک نگاه کند
پرسید: برای رفتن به سالن دادگاه از این را استفاده می کنند؟ »
کی؟ »
« اون دو تا پسر. »