نام کتاب: زمانی برای کشتن
« به سوال من جواب بدهید، چکار می کردید؟ » « نمی دانم، باور کن اصلا نمی دانم. » | « فرض کنید دختر شما مورد حمله قرار گرفته است و مجرمین هم دوتا کاکاسیاه هستند که شما می توانید خدمتشان برسید. خب، چکار می کردید؟ » « آنها را می کشتم. » | کارل لی ابتدا لبخندی جدی زد و بعد خندید: «اینو مطمئنم جیک، کاملا مطمئن. بعد هم یک وکیل خوب می گرفتید که بتواند در دادگاه ادعا کند که شما دیوانه هستید، درست مثل مورد لستر. » « ما ادعا نکردیم که لستر دیوانه شده، ما گفتیم که" بووی" حقش بود بمیرد. » « ولی به هر حال موفق شدید حکم آزادی لستر را بگیرید، مگه نه؟ » « بله. » «کارل لی به طرف پله ها رفت و بالا را نگاه کرد. بعد بی آنکه به جیک نگاه کند پرسید: برای رفتن به سالن دادگاه از این را استفاده می کنند؟ » کی؟ » « اون دو تا پسر. »

صفحه 97 از 765