جیک چند دقیقه ای با دیگر وکلای دعاوی به گفتگو پرداخت و در ضمن ناظر بود که چگونه جمعیت بتدریج از طریق در چوبی و عریض دادگاه از ساختمان خارج می شد. اما کارل لی هیچ عجله ای نداشت و با اشاره ی دست از بریگانس خواست دنبال او بیاید. آن دو در سرسرا به هم رسیدند. پدر تونیا از بستگان و دوستانش عذرخواهی
کرد و اطمینان داد که هرچه زودتر به بیمارستان خواهد رفت، آنگاه همراه جیک به
طبقه ی همکف رفت.
بریگانس گفت: « از آنچه پیش آمده خیلی متاسفم کارل لی. »
« من هم متاسفم. »
« وضع تونیا چطور است؟ »
« نخواهد مرد. »
« حال گوان چطور است؟ »
« خیلی ناراحت است. »
« وضع خودت چطور است؟ »
با هم از راهرو گذشتند و به قسمت پشتی ساختمان دادگاه رسیدند: « هنوز گیجم و نمی توانم موضوع را درک کنم. منظورم اینه که همین بیست و چهار ساعت قبل همه چیز روبراه بود. ولی حالا چی؟ دخترم توی بیمارستان افتاده و ده تا شیلنگ گذاشته