نام کتاب: زمانی برای کشتن
« لطفا آن را قرائت کنید. » هنگامی که اوزی آن چند سطر را قرائت می کرد، سالن در سکوت سنگینی فرو رفته بود. کارل لی به دو متهم خیره شده بود؛ کاب نگاه خشم آلود خود را به ویلارد دوخته بود و او هم به نوبه ی خود به نوک چکمه هایش زل زده بود. چایلدرز گفت: « متشکرم کلانتر. آیا آقای ویلارد اعتراف نامه را امضا کرده است؟ » | « بله، در حضور سه نفر شاهد. » « سوال دیگری ندارم عالیجناب. » بولارد گفت: «حالا نوبت شماست، آقای تندیل. » رها « من سوالی ندارم عالیجناب. » جیک نگاه تحسین آمیزی به تندیل انداخت. او تاکتیک درستی در پیش گرفته بود. از لحاظ تاکتیکی، بهتر همین بود که وکیل متهمین در جلسه ی مقدماتی از شهود بازجویی نکند. فقط به حرفها گوش بدهد و یادداشت بردارد و بعدا سر فرصت صورتجلسه ی بازجویی و اعتراف نامه ی متهم را مطالعه کند. چرا بی سبب وقت و اعصاب خود را به هدر بدهد؟ چون پرونده که به هر حال به دادگاه شهرستان و هیئت منصفه محول خواهد شد. از این گذشته، یک وکیل جزائی خوب، موکل خود را در جلسه ی

صفحه 91 از 765