نام کتاب: زمانی برای کشتن
« حواس دختر جمع بود؟ » « بله، می توانست حرف بزند، یا لااقل زیر لب چیزهایی بگوید. » « چه گفت؟ » تندیل از جا پرید: « اعتراض دارم عالیجناب. البته می دانم که در جلسات مقدماتی | دادگاه ارائه مستندات شفاهی مجاز است، اما در مورد حاضر، اطلاعاتی که ارائه می شود، دست دوم هم نیستند، بلکه از منابع دست سومند. » « اعتراض وارد نیست. ساکت باشید و سرجایتان بنشینید. آقای چایلدرز، ادامه بدهید. « دخترک چه گفت؟ » « در پاسخ به مادرش، مجرمین را دو جوان سفید پوست معرفی کرد و گفت که این دو نفر یک ماشین پیکاب زرد رنگ داشتند که به شیشه آن پرچم کنفدراسیون ایالات جنوبی آویزان بود. همه اش همین بود. بیشتر از این نتوانست چیزی بگوید. هر دو فک بالا و پایینش شکسته و صورتش کاملا متورم بود. » « بعد چه شد؟ » هاستینگز آمبولانس خبر کرد و دخترک را به بیمارستان برد. » « حالش چطور است؟ »

صفحه 86 از 765