ورودی متوقف شدند. شش معاون کلانتر، کاب و ویلارد را اسکورت کرده و از جلوی خبرنگاران گذراندند، سپس آنها را از در عقب وارد ساختمان کردند، از پله های پشتی بالا بردند و به اتاق کوچکی که در مجاورت سالن دادگاه قرار داشت، هدایت کردند.
* * *
جیک پالتویش را برداشت و بی آنکه به اتل وقعی بگذارد از دفتر خارج شد و با عجله از خیابان گذشت. چند پله یکی، از پله ها بالا رفت، از راهروی کوتاهی که در پشت اتاق مخصوص هیئت منصفه قرار داشت گذشت و از یک در جانبی وارد سالن دادگاه شد. در همین لحظه آقای پیت داشت قاضی را به طرف جایگاه مخصوص هدایت می
کرد.
خدمتکار دادگاه با صدای بلند گفت: « لطفا همه بایستند! » همه از جای خود بلند
شدند. بولارد روی صندلی مخصوص قاضی نشست.
با تندی گفت: « بنشینید. متهمین کجا هستند؟ کجا؟ آنها را بیاورید. »
کاب و ویلارد را، در حالی که هنوز دستبند به دست داشتند، وارد سالن کردند. ریششان نتراشیده و صورتشان کثیف بود و منگ و گیج به نظر می رسیدند. ویلارد به جماعت سیاهپوستی که در سالن جمع شده بود خیره شد، اما کاب پشتش را به آنها کرد. لونی