جیک از پنجره به میدان نگاه کرد و قسمت پشت ساختمان دادگاه را که در آن به طرف شرق باز می شد از نظر گذرانید. ساعت یک بعد از ظهر بود. طبق معمول از خوردن نهار صرف نظر کرده و از آنجا که تمام پیش از ظهر را در دفتر کار کرده بود، دلش می خواست کمی هوای تازه بخورد. هر چند که آن روز قراری در دادگاه نداشت و میل چندانی هم به دانستن جزئیات ماجرای تجاوز در خود احساس نمی کرد، اما معلوم بود که در مورد جلسه ی مقدماتی دادگاه تا حدی کنجکاو است. مشخص بود که تعداد حضار در دادگاه خیلی زیاد است، چون تمام میدان پر از اتومبیلهایی بود که در گوشه و کنار پارک کرده بودند. کاب و ویلارد را از در پشتی ساختمان وارد دادگاه کردند و جیک جلوی همین در، چند خبرنگار و عکاس را دید که پرسه می زدند.
زندان شهر دو بلوک آن طرف تر از میدان، کنار اتوبان قرار داشت. اوزی شخصا پشت
فرمان نشست و دو زندانی را روی صندلی عقب نشاند. یک ماشین گشت پلیس پیش قراول این کاروان کوچک بود و یک اتومبیل گشتی عقبه ی آن را تشکیل می داد. اتومبیلها از خیابان واشنگتن به جاده ی ورودی دادگاه پیچیدند و زیر ایوان، جلوی در