نام کتاب: زمانی برای کشتن
خدمتکار دادگاه نفس بلندی کشید و گفت: «چند نفر از خبرنگاران تلویزیون که از « ممفیس » آمده اند، درخواست صدور مجوز فیلمبرداری از جلسه ی دادگاه را دارند. » «چی؟ » رنگ چهره ی بولارد سرخ شد و تمام بدنش به رعشه در آمد: « دوربین فیلمبرداری؟! در سالن دادگاه من؟! » ورقه ی یادداشت را پاره کرد و تکه های آن را به طرف سطل کاغذهای باطله پرتاب نمود: « حالا این خبرنگاران تلویزیونی کجا هستند؟ » | « در سرسرای پایین. » « از ساختمان دادگاه بیرونشان كن. » آقای پیت از اتاق قاضی خارج شد. کارل لی هیلی در ردیف آخر نشسته بود و دهها نفر اطراف او را گرفته و نیمکتهای مبله ی طرف راست سالن را اشغال کرده بودند. صندلی های نیمه ی چپ سالن خالی بود. چند پلیس مسلح در سالن قدم می زدند و سیاهپوستها را زیر نظر داشتند. پلیسها بخصوص مواظب کارل لی بودند که آرنجهایش را روی زانو گذاشته و به زمین خیره شده بود.

صفحه 80 از 765