نام کتاب: زمانی برای کشتن
« نگران؟ نگران چه هستند؟ من که این دو نفر را آزاد نمی کنم. امروز فقط یک جلسه ی مقدماتی است. » بولارد سعی کرد آرامش خود را بدست آورد و از پنجره به بیرون نگریست: «خانواده ی دخترک هم در سالن است؟ » « ظاهرا که اینطور است. من چند نفر از خیشاوندانش را می شناسم، ولی با پدر و مادرش آشنایی ندارم. » « وضعیت امنیتی چگونه است؟ » « به دستور کلانتر تمام معاونین و افراد ذخیره در اطراف سالن دادگاه کشیک می دهند. تماشاچیان را هم مقابل در بازرسی بدنی کرده اند. » « چیزی پیدا کرده اند؟ » « خیر آقا. » « متهمین کجا هستند؟ » « پیش کلانترند. آنها را تا چند دقیقه ی دیگر اینجا می آورند. » قاضی با رضایت سری تکان داد. آقای پیت یک یادداشت دستنویس جلوی او روی میز گذاشت. « این چیه؟ »

صفحه 79 از 765