« نگران؟ نگران چه هستند؟ من که این دو نفر را آزاد نمی کنم. امروز فقط یک جلسه ی مقدماتی است. » بولارد سعی کرد آرامش خود را بدست آورد و از پنجره به بیرون نگریست: «خانواده ی دخترک هم در سالن است؟ »
« ظاهرا که اینطور است. من چند نفر از خیشاوندانش را می شناسم، ولی با پدر و مادرش آشنایی ندارم. »
« وضعیت امنیتی چگونه است؟ »
« به دستور کلانتر تمام معاونین و افراد ذخیره در اطراف سالن دادگاه کشیک می دهند.
تماشاچیان را هم مقابل در بازرسی بدنی کرده اند. »
« چیزی پیدا کرده اند؟ »
« خیر آقا. »
« متهمین کجا هستند؟ »
« پیش کلانترند. آنها را تا چند دقیقه ی دیگر اینجا می آورند. »
قاضی با رضایت سری تکان داد. آقای پیت یک یادداشت دستنویس جلوی او روی
میز گذاشت.
« این چیه؟ »