نام کتاب: زمانی برای کشتن
و دلواپس بود. پس از 13 سال قضاوت، هنوز هم نتوانسته بود آرامش و طمأنینه ی لازم را بدست آورد. خوشبختانه مجبور به اداره ی محاکمات مهم نبود این نوع محاکم در حیطه ی مسئولیت دادگاه شهرستان قرار داشت. بولارد فقط مسئولیت دادگاه محلی را به عهده داشت و همین مقام، نقطه ی اوج مدارج شغلی او محسوب می شد. آقای « پیت » خدمتکار پیر دادگاه در زد. بولارد با صدای بلند گفت: « بفرمایید! » « روز بخیر، قاضی. » پرسی بولارد با تندی پرسید: «آن بیرون چند تا سیاهپوست جمع شده؟ » « به اندازه ی نصف سالن. » « یعنی حدود یکصد نفر! در جلسات دادگاه متهمین به قتل هم این همه آدم جمع نمی شود. این مردم چه می خواهند؟ » آقای پیت سرش را تکان داد. « نکند فکر می کنند متهمین همین امروز محاکمه و محکوم می شوند؟ » خدمتکار دادگاه با لحن ملایمی گفت: «نه، تصور می کنم فقط نگرانند. »

صفحه 78 از 765