و دلواپس بود. پس از 13 سال قضاوت، هنوز هم نتوانسته بود آرامش و طمأنینه ی لازم را بدست آورد.
خوشبختانه مجبور به اداره ی محاکمات مهم نبود این نوع محاکم در حیطه ی مسئولیت دادگاه شهرستان قرار داشت. بولارد فقط مسئولیت دادگاه محلی را به عهده داشت و همین مقام، نقطه ی اوج مدارج شغلی او محسوب می شد.
آقای « پیت » خدمتکار پیر دادگاه در زد.
بولارد با صدای بلند گفت: « بفرمایید! »
« روز بخیر، قاضی. »
پرسی بولارد با تندی پرسید: «آن بیرون چند تا سیاهپوست جمع شده؟ »
« به اندازه ی نصف سالن. »
« یعنی حدود یکصد نفر! در جلسات دادگاه متهمین به قتل هم این همه آدم جمع نمی
شود. این مردم چه می خواهند؟ »
آقای پیت سرش را تکان داد.
« نکند فکر می کنند متهمین همین امروز محاکمه و محکوم می شوند؟ »
خدمتکار دادگاه با لحن ملایمی گفت: «نه، تصور می کنم فقط نگرانند. »