« پرسی بولارد » نا آرام بود و در صندلی چرمی اش جابجا می شد. پشت میز قدیمی و زهوار در رفته ی دفتر قاضی نشسته بود و می دانست که در سالن دادگاه جمعیت انبوهی جمع شده است. اکثر این عده افراد کنجکاوی بودند که می خواستند اطلاعات
بیشتری در مورد جنایت کسب کنند. در اتاق کوچک پهلویی، وکلای مدافع دور دستگاه
قهوه جوش جمع شده بودند و درباره ی ماجرای دختر سیاهپوست صحبت می کردند.
به ی قضاوت بولارد در گوشه ی اتاق، پهلوی پنجره ای آویزان بود که از آن، منظره می قسمت شمالی خیابان واشنگتن بخوبی پیدا بود. قاضی، کفش ورزشی نمره ی 38
پوشیده بود و پاهایش به زحمت به زمین می رسید. مردی کوچک اندام و عصبی بود
که حتی در روز هایی که جلسات کاملا عادی و روزمره ای در پیش داشت نیز نگران