نام کتاب: زمانی برای کشتن
« یادم نمی آید. ما همه اش ماری جوانا می کشیدیم و آبجو می خوردیم. » « هر دوی شما در جنایت شرکت داشتید؟ » « بله. » « او را کجا گذاشتید و رفتید؟ » نمی دانم. قسم می خورم که اصلا به خاطر نمی آورم. » اوزی ضبط صوت را خاموش کرد: «ما یک صورت جلسه ی کتبی از اعترافات شما تنظیم می کنیم که باید بعدا آن را امضا کنید. » ویلارد دوباره سرش را تکان داد: « لطفا از حرفهای من چیزی به بیلی ری نگویید. » کلانتر که می خواست او را آرام کند، گفت: « نگران نباش. »

صفحه 76 از 765