« یادم نمی آید. ما همه اش ماری جوانا می کشیدیم و آبجو می خوردیم. »
« هر دوی شما در جنایت شرکت داشتید؟ »
« بله. »
« او را کجا گذاشتید و رفتید؟ »
نمی دانم. قسم می خورم که اصلا به خاطر نمی آورم. »
اوزی ضبط صوت را خاموش کرد: «ما یک صورت جلسه ی کتبی از اعترافات شما تنظیم می کنیم که باید بعدا آن را امضا کنید. »
ویلارد دوباره سرش را تکان داد: « لطفا از حرفهای من چیزی به بیلی ری نگویید. »
کلانتر که می خواست او را آرام کند، گفت: « نگران نباش. »