اوزی گفت: « حالا دیگر اختیار با خودت است. یا می روی پارچمن و در آنجا کشته
می شوی و یا همینجا می مانی... تازه اگر رفتارت خوب باشد ممکن است بعد ها تو را به عنوان امین زندان انتخاب کنم. » |
ویلارد دوباره سرش را پایین انداخت و شقیقه هایش را مالید: « بسیار خوب، موافقم.
اوزی دوباره تکمه ی قرمز ضبط صوت را فشار داد.
« دخترک را کجا پیدا کردید؟ »
« در یکی از خیابانها. »
« در کدام خیابان؟ »
« نمی دانم، من مست بودم. »
« او را کجا بردید؟ »
« به خاطر نمی آورم. »
« فقط شما و كاب بودید؟ »
« بله. »
« چند ساعت آنجا بودید؟ »