نام کتاب: زمانی برای کشتن
اوزی گفت: « حالا دیگر اختیار با خودت است. یا می روی پارچمن و در آنجا کشته می شوی و یا همینجا می مانی... تازه اگر رفتارت خوب باشد ممکن است بعد ها تو را به عنوان امین زندان انتخاب کنم. » | ویلارد دوباره سرش را پایین انداخت و شقیقه هایش را مالید: « بسیار خوب، موافقم. اوزی دوباره تکمه ی قرمز ضبط صوت را فشار داد. « دخترک را کجا پیدا کردید؟ » « در یکی از خیابانها. » « در کدام خیابان؟ » « نمی دانم، من مست بودم. » « او را کجا بردید؟ » « به خاطر نمی آورم. » « فقط شما و كاب بودید؟ » « بله. » « چند ساعت آنجا بودید؟ »

صفحه 75 از 765