که کاب از زندان پارچمن آزاد شده دنبالش هستم و می خواهم هر طوری شده از
شرش راحت شوم. اگر به من کمک کنی تا کاب را به پشت میله های زندان برگردانم، شفاعت تو را می کنم. البته نمی توانم هیچ قولی به تو بدهم، اما دادستان منطقه از دوستان نزدیک من است. اگر در اثبات جرم کاب به من کمک کنی، با دادستان صحبت می کنم. »
ویلارد آهسته گفت: « من وكیل می خواهم. »
اوزی آه کوتاهی کشید: «گرفتن وکیل چه فایده ای برای تو دارد، پیت؟ فکر می کنی وکیل می تواند شر کاکاسیاهها را از سر تو کوتاه کند؟ خدای من، من دارم سعی می کنم به تو کمک کنم، آن وقت تو داری برای من ادای آقا زرنگها را در می آوری؟ »
گریفین گفت: « پسر جان، حرفهای کلانتر را قبول کن، او دارد جان تو را نجات می
دهد. »
ردی هم خود را وارد ماجرا کرد: « امکان دارد بتوانی با چند سال حبس در همین
زندان خودت را خلاص کنی. »
پراتر اضافه کرد: « اینجا خیلی مطمئن تر از زندان پارچمن است. »