« من پشت فرمان نبودم. »
« برای برگشتن به کالتون از چه وسیله ی نقلیه ای استفاده کردید؟ »
ویلارد دوباره مکث کرد و به انگشتان پایش خیره شد: «فکر می کنم دیگه نمی خوام چیزی بگم. »
|
اوزی تکمه ی دیگری را فشار داد و بلافاصله صدای ضعیفی که از موتور ضبط صوت
بر می خاست خاموش شد. نفس عمیقی کشید و به ویلارد خیره شد:
«قبلا در
زندان پارچمن بوده اید؟ »
زندانی به علامت منفی سرش را تکان داد.
« می دانید چند تا کاکاسیاه آنجا زندانی هستند؟ »
ویلارد دوباره سرش را بالا انداخت.
« تقریبا پنج هزار نفر. حالا یک سوال دیگر: می دانید چند تا سفید پوست در پار چمن
زندانی هستند؟ »
« نه. »
« تقریبا هزار نفر. »