نام کتاب: زمانی برای کشتن
« بیتل رود. » « با کی زندگی کی کنید؟ » « از همسرم جدا شده ام و با مادرم، یعنی خانم ایرنستاین ویلارد زندگی می کنم. » « بیلی ری کاب را می شناسید؟ » | ویلارد مکثی کرد و به زمین خیره شد. چکمه هایش در سلول مانده بود. به جوراب هایش گل و کثافت چسبیده و دو انگشت بزرگ پاهایش از سوراخ جوراب ها بیرون زده بود. با خود فکر کرد: « حتما ضرری ندارد اگر به این سوال جواب بدهم. » « بله، او را می شناسم. » « دیروز با او بودید؟ » « اوهوم. » کجا بودید؟ » « آن پایین، لب دریاچه. » « چه ساعتی راه افتادید؟ » « حدود ساعت سه. » « چه ماشینی می راندید؟ »

صفحه 71 از 765