نام کتاب: زمانی برای کشتن
در وسط آن اتاق کوچک قرار داشت دعوت کرد. کلانتر پشت میز تحریرش رفت و زندانی را به دقت برانداز کرد. « آقای ویلارد، ایشان ستوان گریفین از پلیس گشت راه می سی سی پی است. آقایانی که آن طرف نشسته اند عبارت اند از ردی، مامور تجسس، و لونی و پراتر معاونین کلانتر که دیشب با آنها آشنا شدید - هر چند که به احتمال زیاد چیزی یادتان نمانده. | من هم کلانتر والز هستم. » ویلارد افراد نامبرده را یکی یکی از نظر گذرانید؛ از چهره اش معلوم بود که ترسیده است. در تله افتاده بود و تمام درها به رویش بسته بودند. روی میز تحریر دو دستگاه ضبط صوت قرار داشت. « ما آمده ایم اینجا که از شما چند سوال بکنیم، موافقید؟ » « راستش را بخواهید نمی دانم... » « پیش از آنکه شروع کنم، یک بار دیگر حقوق قانونی شما را یادآوری می کنم. اول از همه اینکه شما حق دارید از دادن پاسخ امتناع کنید، متوجه شدید؟ » « بله. » « سواد خواندن و نوشتن دارید؟ » « بله. »

صفحه 69 از 765