نام کتاب: زمانی برای کشتن
«ویلیام تی. بیس.» گلو جیک خشک شده بود. معلوم بود باکلی نقطه تاریک و فاش نشده ای را در گذشته دکتر بیس پیدا کرده است. «آیا در دوران دانشجویی از نام تایلر بیس استفاده نکردید؟» لانه » مطمئنید؟ » معلوم است که مطمئنم.» ممکن است لطفا شماره بیمه اجتماعی خود را اعلام کنید؟ » «??? - ??-???? | نام مادرتان را ذکر کنید.» و جونی الیزابت بیس.» نام خانوادگی مادرتان را هم لطفا ذکر کنید.» اسکیدمور.» دادستان دوباره روی کتابچه اش علامتی رسم کرد. بیس نگاهی عصبی به جیک انداخت. در کجا متولد شده اید؟» | کاربن دیل، اینینویز .» باکلی دوباره در کتابچه اش علامتی رسم کرد. جیک می توانست به این سؤالات اعتراض کند و اعتراضش هم وارد بود، اما احساس می کرد که زانوانش می لرزد و احساس شومی بر او حاکم شده است. می ترسید اگر بلند شود و حرف بزند، مردم او را مسخره کنند. باکلی به یادداشتهایش نگاه کرد و چند ثانیه مکث نمود. تمام حاضرین در سالن منتظر سؤال بعدی دادستان بودند و می دانستند که یک رویداد جنجالی و پیش بینی نشده در شرف تکوین است. بیس مانند زندانی محکوم به اعدامی که جلوی جوخه اعدام قرار گرفته و امیدوار است تمام گلوله ها به خطا بروند، به دادستان ناحیه نگاه می کرد. بالاخره باکلی سرش را بلند کرد و لبخندی زد: «آیا تاکنون به جرم ارتکاب جنایتی سنگین، در دادگاه محاکمه شده اید؟»

صفحه 685 از 765