نام کتاب: زمانی برای کشتن
جیک گفت: «بله. حالا همه فکر می کنند که تو دیوانه ای.» نوز از دادستان پرسید: «قصد بازجویی دارید؟ » باکلی پاسخ داد: «فقط چند سؤال دارم.» و به کنار تریبون رفت. جیک تصور نمی کرد که با کلی با یک کارشناس قصد بحث در مورد موضوعات روانپزشکی را داشته باشد، حتی اگر که این کارشناس دبلیو.تی.بیس نام داشته باشد. اما بزودی معلوم شد که دادستان ناحیه اصولا قصد بحث در مورد محتوای اظهارات روانپزشک را ندارد. دکتر بیس، اسم کامل شما چیست؟» | موجی از تشویش وجود جیک را فرا گرفت. سؤال باکلی خطرناک و مشکوک بود. روفوس بی جهت این سؤال را مطرح نکرده بود. «ویلیام تایلر بیس» و شما از نام اختصاری دبلیو.تی بیس استفاده می کنید؟ » «بله» «آیا گاهی تحت نام تایلر بیس فعالیت کرده اید؟» روانپزشک مکثی کرد و آهسته پاسخ داد: «نه.») موج نگرانی بر جیک غلبه کرد و مانند شمشیری تیز، بر معده و روده اش فشار آورد. حس ششمش به او می گفت که مشکلاتی در پیش است. باکلی ابرویش را بالا گرفت و در حالی که از وجناتش بدبینی می بارید، گفت: «مطمئنید؟» | بیس شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «شاید سالها قبل چند مدتی خودم را با نام تایلر بیس معرفی کرده باشم.» متوجهم. خب، شما همین چند لحظه پیش گفتید که در مرکز علوم پزشکی دانشگاه تگزاس، درس خوانده اید. درست است؟ » بله، درست است» | این مرکز در کجاست؟» در دالاس» شما در چه سالی آنجا دانشجو بودید؟ » از ???? تا ????.» در آنجا خود را چه می نامیدید؟ »

صفحه 684 از 765