« به خانم بگویید میل ندارم مورد ایشان را بپذیرم. »
« ولی او به وکیل احتیاج دارد. امروز بعد از ظهر پسرش باید در دادگاه حاضر شود. »
« ایشان می توانند به جک تیندیل که وکیل تسخیری است مراجعه کنند. تیندل وكیل خوبی است و حتما برای ایشان وقت کافی دارد. »
اتل مطلب را برای خانم ویلارد بازگو کرد، سپس گفت: «خانم ویلارد مایل است که شخص شما وكالت پسرشان را به عهده بگیرید. شنیده است که شما بهترین وکیل کیفری در فورد کانتی هستید. » در لحن صدای اتل به وضوح شیطنت و طعنه ای پنهان وجود
داشت.
« در این مورد کاملا حق به جانب اوست. اما با این حال مایل به پذیرش ایشان نیستم.
اوزی به ویلارد دستبند زد، او را از راهرو گذرانید و به دفتر زندان برد. در آنجا دوباره
دستبندش را باز کرد و با اشاره ی دست او را به نشستن بر روی صندلی چوبی ای که