نام کتاب: زمانی برای کشتن
بله.) معاینه چه مدت طول کشید.» سه ساعت.» «آیا در این معاینه سابقه بیمارهای آقای هیلی را مد نظر قرار دادید؟ » «تا حدی، ما درباره گذشته او گفتگو کردیم.» از این گفتگو چه نتیجه ای گرفتید؟ » مورد خاصی نبود، البته به استثنای جنگ ویتنام.» جنگ ویتنام از چه لحاظ برای متهم اهمیت دارد؟ » بیس دستهایش را در هم قفل کرد، نگاهی به وکیل مدافع، چینی به پیشانی اش انداخت و گفت: «می دانید آقای بریگانس، آقای هیلی هم مانند اکثر سربازانی که در جنگ ویتنام شرکت داشته اند هنوز تحت تأثیر خاطرات و تجارب هولناک آن سالها بسر می برد.» | کارل لی با خود گفت: «جنگ، وحشتناک و نفرت انگیز است.» و با دقت به سخنان روانپزشک گوش فرا داد. خاطرات کارل لی از جنگ، هیچ جنبه مثبت و بیاد ماندنی نداشت. ویتنام، زخمهای کاری و دوستان مقتولش را به خاطرش می آورد؛ کسانی را که کشته بود در نظرش مجسم می ساخت؛ زنان و کودکانی را به خاطرش می آورد که با هفت تیر، مسلسل و نارنجک او و همکارانش کشته و قطعه قطعه شده بودند. نفرت انگیز بود، واقعا نفرت انگیز بود. آرزو می کرد که ای کاش هرگز این سرزمین را ندیده و پا به خاک آن نگذاشته بود. گاهی خواب ویتنام را می دید و آنگاه در عالم خواب مجبور می شد دوباره تمام آن حوادث تلخ را تجربه کند. اما هیلی علی رغم این کابوسها و فشارهای روانی، به هیچ وجه خود را دیوانه یا بیمار روانی نمی دانست. این احساس در مورد قتل کاب و ویلارد هم صدق می کرد. مرگ آن دو نفر نه تنها بر وجدانش سنگینی نمی کرد، بلکه در او احساس رضایت هم ایجاد می نمود. در زندان کانتی این موضوع را صراحتا به دکتر بیس گفته بود، اما به هیچوجه وقعی به سخنانش نگذاشته بود. آنها فقط دو بار در این باره گفتگو کردند و هیچیک از این دو جلسه بیشتر از یک ساعت طول نکشیده بود. کارل لى به هیئت منصفه نگاه می کرد و با دقت و شگفتی به سخنان روانپزشک که به تفصیل در مورد خاطرات جنگی او سخن می گفت، گوش فرا داد.

صفحه 678 از 765