ولی باکلی از این پاسخ راضی نبود و پرسشهایش را بی رحمانه ادامه داد: «روزانه چند مریض می پذیرید و منظورتان از واژه "مرتب" چیست؟ » هفته ای پنج تا ده مریض می پذیرم.» یعنی یک یا دو نفر در روز، درست است؟ » «بله، تقریبا
.»| «آیا به نظر شما، معنای کار تمام وقت همین است؟ »
میل ندارم بیشتر از این کار کنم، مگر اشکالی دارد؟ » باکلی کتابچه اش را روی میز دادستانی انداخت و خطاب به نوز گفت: «عالیجناب، دادستانی به پذیرفته شدن این فرد به عنوان کارشناس روانپزشکی اعتراض دارد. کاملا مشخص است که ایشان صلاحیت کافی ندارند.» جیک بلند شد و دهانش را برای اعتراض باز کرد، ولی نوز به او مجال نداد. «آقای باکلی، اعتراض شما رد شد. آقای بریگانس، لطفا ادامه بدهید.» جیک یادداشتهایش را برداشت و به طرف تریبون رفت. می دانست باکلی با یک تاکتیک ماهرانه ، سایه ای از شک و تردید بر صلاحیت دکتر بیس انداخته است.
دکتر بیس، آیا فرد متهم، یعنی آقای کارل لی هیلی را معاینه کرده اید؟»
«بله.)
/
/
چند بار؟ » «سه بار.» جلسه اول معاینه در چه روزی بود؟ » روز دهم ژوئیه.» منظور از این معاینه چه بود؟ »
منظور از معاینه، بررسی و شناسایی وضعیت روانی متهم در حال حاضر و آشنایی با وضعیت روحی او در روز بیستم ماه مه، یعنی روزی که گفته می شود آقای کاب و آقای ویلارد را به قتل رسانیده،
/
بود.»
اولین معاینه را در کجا انجام دادید؟ » در زندان کانتی.» در این جلسه با آقای هیلی تنها بودید؟ »