«بله قربان.»
بسیار خوب، پس شروع می کنیم.» نوز روی صندلی مخصوص قضاوت نشست، ده دقیقه تمام خطاب به هیئت منصفه سخن گفت و از یک روز تأخیری که پیش آمده بود، عذرخواهی کرد. اعضای این هیئت منصفه تنها افرادی بودند که از وقایع صبح جمعه اطلاع نداشتند. از آنجا که آگاهی از این حوادث ممکن بود موضع بی طرفانه آنها را مخدوش کند، به دستور قاضی، آنها را بی اطلاع گذاشته بودند. نوز به صورت کلی در مورد وقوع بعضی از حوادث غیر مترقبه سخن گفت و اظهار داشت که در جریان محاکمات، گاه وقایعی رخ می دهد که موجب تأخیر در جریان کار دادگاه می شود. وقتی حرفهای قاضی تمام شد، اعضای هیئت منصفه بکلی گیج و منگ شده بودند و آرزو می کردند که برای تنوع هم که شده، شاهدی به جلسه احضار شود. نوز به جیک گفت: «اولین شاهد خود را احضار کنید.» | بریگانس گفت: «دکتر دبلیو.تی.بیس» و سپس به سوی ترینون رفت. باکلی و ماسگراو به هم چشمکی زدند و نیششان تا بناگوش باز شد. بیس در ردیف دوم، کنار لوسین و در میان اعضای خانواده هیلی نشسته بود. بزحمت از جا برخاست و در حالی که بی محابا پایش را روی پای مردم می گذاشت و به آنها تنه می زد و با کیف دستی بزرگش، که چیزی هم در آن نبود، به سرو سینه سایر حضار فشار می آورد، اما همچنان به هیئت منصفه نگاه کرد و لبخند زد. جین گیلسپی، بیس را سوگند داد و او با عجله در پاسخ گفت: «قسم می خورم، قسم می خورم.» بیس روی صندلی نشست و آقای پیت از او خواست تا با صدای بلند و مستقیما در میکروفن حرف بزند. این کارشناس روانپزشکی گرچه عصبی بود و از خماری شدیدی رنج می برد، اما به نحو قابل توجهی متفرعن و هشیار به نظر می رسید. گرانترین کت و شلوارش را که به رنگ خاکستری تیره بود به تن کرده و یک پیراهن سفید تمیز و اتو کشیده پوشیده بود و پاپیون کوچک قرمز رنگی به یقه اش بسته بود که به او حالتی موقر و روشنفکرانه می داد. سر و وضعش هم به یک متخصص شباهت داشت و معلوم بود که در رشته ای، هر چند نامعلوم، کارشناس است. علی رغم اعتراض جیک، یک جفت چکمه گاوچرانی از جنس چرم شترمرغ به پا کرده بود. این چکمه ها برای بیس بیش از یکهزار دلار تمام شده بود و برای هشتمین یا نهمین بار بود که از آنها استفاده می کرد. یازده سال قبل، وقتی لوسین، بیس را برای نخستین بار به عنوان کارشناس به دادگاه دعوت کرد، مصر از او خواست تا در جلسه دادگاه این چکمه ها را بپوشد و هیئت منصفه آن دادگاه، متهم را، که هیچ نقص دماغی نداشت، روانه